چه فرخ روزگاری باشد آن روز
که گردد هم نشین دو یار دل سوز
همه سرمایهٔ عشرت مهیا
ز موج شادمانی دل چو دریا
مراد و خوش دلی و کامرانی
نشاط عشق و آغاز جوانی
کسی را کاین همه یک جا دهد دست
گر از دولت بنازد جای آن هست
مرا کاین دولت امروز است در چنگ
به دولت چون ننوشم جام گلرنگ
زمان چون رفت دیگر یافت نتوان
عنان زندگانی تافت نتوان
بساکس کانده فردا کشیدند
که دی مردند و فردا را ندیدند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به روزگاری شاداب و خوشایند اشاره میکند که در آن دو یار دلسوز در کنار هم هستند و شادی و عشق در فضا موج میزند. او به اهمیت این لحظه خاص تأکید کرده و بر لذتهای زندگی و جوانی تأکید میکند. شاعر بر این باور است که چنین خوشیها و کامیابیهایی در زندگی فرصتهای نادری هستند و باید از آنها بهره برد. او همچنین به گذرا بودن زمان اشاره میکند و لزوم قدرشناسی از لحظات زندگی را یادآور میشود.
هوش مصنوعی: چه روز شادی خواهد بود وقتی که دو دوست دلسوز کنار هم باشند.
هوش مصنوعی: تمام دارایی شادی و لذت آماده است، مانند دریای پر از موجهای شادمانه که دل را سرشار از خوشحالی میکند.
هوش مصنوعی: هدف و دل خوشی و رسیدن به آرزوها، شور و شوق عشق و شروع دوران جوانی است.
هوش مصنوعی: اگر کسی بتواند این همه نعمت و قدرت را به یک جا جمع کند، نشان دهنده این است که از جانب خوشبختی و بخت خوب به او داده شده است.
هوش مصنوعی: امروز که این فرصت دلپذیر در دست من است، چگونه میتوانم جام زیبای گلرنگ را ننوشم؟
هوش مصنوعی: زمان مانند یک رودخانه میگذرد و دیگر نمیتوان آن را متوقف کرد. زندگی نیز به همین ترتیب ادامه دارد و نمیتوان به گذشته بازگشت.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم برای فردا امید و آرزو داشتند، اما نتوانستند آن را ببینند و به نوعی سرنوشتشان را از دست دادند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.