سر زلف تو یاری را نشاید
که دشمن دوست داری را نشاید
اگر چه زلفت آرد تاب بازی
ولی باد بهاری را نشاید
دلا، خود را به چشم او مده، زانک
مقام استواری را نشاید
حریفش بوده ام شب مگری، ای چشم
که این شربت خماری را نشاید
به جان کندن رها کن نیم کشته
که این تن زخم کاری را نشاید
خرابم کرد چشمت، راست گفتند
که ترک مست یاری را نشاید
مران از در که خسرو بنده تست
عزیزش کن که خواری را نشاید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و ناکامی در آن میپردازد. شاعر با اشاره به زیباییهای ظاهری محبوب، وجود مشکلات و تنشهایی که در رابطه با او وجود دارد را یادآور میشود. او به نوعی از خود میخواهد که به جذابیتهای فریبنده محبوب توجه نکند و از عواقب دردناک عشق آگاه باشد. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که به او احترام بگذارد و از در ورود به عشق او، قدرشناس باشد.
هوش مصنوعی: موهای زلف تو باعث نمیشود که فردی که برای تو ارزش قائل است، همه چیز را ببیند و نسبت به تو بیاحساس باشد. همچنین، کسی که با تو دشمنی میکند، نمیتواند به دوستداشتن واقعی بپردازد.
هوش مصنوعی: اگرچه موهایت زیبایی و جذابیت خاصی دارند، اما به هیچ وجه نمیتوانند با نسیم لطیف بهاری رقابت کنند.
هوش مصنوعی: ای دل، خودت را در نظر او قرار نده، چون چنین جایگاهی شایسته نیست.
هوش مصنوعی: من در شبهای خیال با تو رقیب بودهام، ای چشمی که این نوشیدنیِ مستی برایت مناسب نیست.
هوش مصنوعی: به خاطر جان خودت، از نگران کردن آن نیمهجان رها شو، چرا که این بدن زخمهای سختی دارد که تحملشان دشوار است.
هوش مصنوعی: چشمت مرا ویران کرد و درست گفتند که برای دوستی با کسی که از مستی ترک کرده، نباید دلبسته شد.
هوش مصنوعی: از در نرو که خسرو (پادشاه) بندهای از تو را میخواست و ارزشش را داشته باشد، زیرا تو را حقیر نخواهد کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.