مرا در سر هوای نازنینی ست
کز او تاراج شد هر جا که دینی ست
نخواهد رفت مهرش از دل من
اگر چه با منش هر لحظه کینی ست
پریشان حالت است از یاد زلفش
به گیتی هر کجا خلوت نشینی ست
هجوم جان مشتاقان بر آن لب
چو غوغای مگس بر انگبینی ست
تنم چون خاک شد، رنجه مکن پای
ترا هم زیر پا آخر زمینی ست
بهار من تویی، زانم چه سود است
که در عالم گلی یا یاسمینی ست
دل از پیشت سلامت چون توان برد
که در هر گوشه چشمت کمینی ست
مجو آخر تو هشیاری ز خسرو
که عشق و عقل را دیرینه کینی ست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وسوسه و خیال باطنی خود دربارهٔ محبوب نازنینش میپردازد. او میگوید که عشق به این محبوب به قلبش چنگ زده و هر حسی از کینه و جدایی نیز نمیتواند آن را از دلش برباید. یاد و تصویر محبوب باعث پریشانی حال او شده و حضور دیگران را در عشقش آزاردهنده میبیند. شاعر با تشبیه خود به خاک، از شکنندگیاش در برابر محبوب میگوید و بر این نکته تأکید میکند که زیبایی و بهار زندگیاش در وجود این محبوب نهفته است. او در نهایت به قطعیت میرسد که عشق و عقل نمیتوانند با یکدیگر کنار بیایند و این موضوع در رابطهاش با محبوبش نیز صدق میکند.
هوش مصنوعی: من در دل خود آرزوی معشوقی را دارم که از او، هر جا که دین و ایمان و وفایی وجود داشته، به غارت رفته است.
هوش مصنوعی: عشق او از دل من نمیرود، حتی اگر هر لحظه نسبت به من احساس نفرت داشته باشد.
هوش مصنوعی: حالت پریشان او به خاطر یاد زلفش است، هر جا که در دنیا خلوت و تنهایی باشد.
هوش مصنوعی: حضور دلهای مشتاق در کنار آن لب، شبیه شلوغی مگسها بر روی شیرهی انگور است.
هوش مصنوعی: وقتی جسم من به خاک تبدیل شود، لطفاً پاهایت را بر روی من نگذار. در نهایت، همه ما به زمین تعلق داریم.
هوش مصنوعی: بهار وجود من تو هستی، پس چه فایده دارد که در دنیا گل یا یاسمن دیگری وجود داشته باشد؟
هوش مصنوعی: دل از پیشت میخواهد که سلامت باشد، اما چگونه میتواند وقتی در هر گوشه چشمت، کمینهایی وجود دارد که میتواند آن را تهدید کند.
هوش مصنوعی: به دنبال هشیاری و آگاهی از خسرو نباش، چرا که عشق و عقل تاریخچهای طولانی از دشمنی دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درین ره غیر بعد مصطفی نیست
درین ره غیر شاه مرتضی نیست
عجب دامان کوه دلنشینیست
سقاه اله چه خرم سرزمینیست
بمعنی وجه شیئ جز عین شی نیست
که آن فانی و باقی غیرحی نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.