ای رخت از مه جهان آرای تر
وی لبت از می نشاط افزای تر
تر کنم جان در رهت چون ره روی
کاب می ریزد ازان بالای تر
مانده گشتی ار چه از خون دل ریختن
خوی بریز از عارض زیبای تر
خون خود جویم همی، تا در تو دید
از که؟ زین چشم جگر پالای تر!
مردم چشمم نیاساید ز خواب
زانکه هستش روز تا شب جای تر
در غمت آب از سر خسرو گذشت
گر چش از دریا نگشتی پای تر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و با ابراز احساسات عمیق، اشتیاق خود را برای وصال او بیان میکند. او از ریختن جان خود در راه معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که غم و شادی در عشقش با هم تداخل دارند. شاعر همچنین از دشواریهای عاشقانه و قدرت عشق در تحمل دردها و رنجها سخن میگوید. در نهایت، او میخواهد بگوید که درد جدایی به قدری او را آزار میدهد که خواب از چشمش ربوده شده است.
هوش مصنوعی: ای چهرهات زیباتر از هر زیبایی در جهان، و لبهایت شادابیات را بیشتر از شراب افزایش میدهد.
هوش مصنوعی: مراقبتی که در عشق تو دارم به حدی است که جانم را در راه تو فدای میکنم، زیرا عاشق هر چه از محبوبش میبیند، شادش میکند و به سویش میکشاند.
هوش مصنوعی: اگرچه از درد دل زیاد گریه کردهای، اما هنوز هم میتوانی زیباییات را به نمایش بگذاری و از آن بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: من پیوسته در جستجوی خون خودم هستم، تا از وجود تو درک کنم که از چه کسی آمدهام. این چشم بیشتر از جگرم پالایش یافته است!
هوش مصنوعی: چشم مردم بر خوابم نمیخوابد، زیرا روز تا شب جای ترس و نگرانی است.
هوش مصنوعی: غصه و اندوه تو به قدری شدید است که حتی آب از سر خسرو (شاه) گذشته است. اگر تو هم به اندازهی امواج دریا غمگین میشدی، پای تو هم خیس میشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.