رنجور عشق را سر ناز طبیب نیست
یعنی طبیب خسته دلان جز حبیب نیست
تنها نه ما وظیفهٔ انعام می خوریم
از خوان رحمت تو کسی بی نصیب نیست
گر یاد می کند ز غریب دیار خویش
هیچ از کمال مرحمت او غریب نیست
گوشی که شد ز ولولهٔ چنگ و نی گران
شایستهٔ نصیحت و پند ادیب نیست
بگشا دری به روی خیالی ز باغ وصل
مرغی که صید تست کم از عندلیب نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ دشواریهای عشق و نیاز به محبت و رحمت است. شاعر به وضع رنجآور عاشقان اشاره میکند و میگوید که تنها پزشک و درمانگر دلهای خسته، محبوب است. همه از خوان رحمت پروردگار بهرهمند هستند و هیچکس بینصیب نمیماند. در ادامه، او به یادآوری عشق و علاقه به دیار خویش میپردازد و بر اهمیت نصیحت و پند در زندگی تأکید میکند. در پایان، شاعر از محبوب خود میخواهد دری را به روی او بگشاید، زیرا او همانند پرندهای گرفتار در عشق است.
هوش مصنوعی: عشق آسیبدیده هیچ درمانگری جز محبوب خود ندارد و پزشکان تنها در کنار محبوب میتوانند تسکینی برای درد دلهای عاشقان باشند.
هوش مصنوعی: ما تنها نیستیم که از نعمتها و رحمتهای تو بهرهمند میشویم؛ هیچکس از این سفرهی رحمت بینصیب نمیماند.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دیار غریب خود یاد کند، هیچ چیز از لطف و احسان او غریب و دور نیست.
هوش مصنوعی: گوشی که به صدا و ولولهٔ سازها از چنگ و نی عادت کرده، لایق شنیدن نصیحت و پند یک فرد فرزانه نیست.
هوش مصنوعی: دری به روی خیالی بگشای که مانند پرندهای در باغ وصال تو به دام افتاده است و از بلبل هم کمتر نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دردیست دردِ عشق که هیچش طبیب نیست
گر دردمندِ عشق بنالد غریب نیست
دانند عاقلان که مجانینِ عشق را
پروایِ قولِ ناصح و پندِ ادیب نیست
هر کو شرابِ عشق نخوردهست و دُردِ دَرد
[...]
بیرون میا ز پرده که ما را شکیب نیست
اینک بلند گفتمت، از کس حجیب نیست
تا پای در رکاب لطافت نهاده ای
اشکم کدام روز که پا در رکیب نیست
پیش رخت که بر ورق لاله خط کشید
[...]
در عشق هیچ درد چو درد حبیب نیست
درمان درد عشق بدست طبیب نیست
ای زلف پر ز چین تو شام دل غریب
دانی که هیچ شام چو شام غریب نیست
دریاب کز فراق تو یک لحظه نگذرد
[...]
بر درد عشق دوست مرا گر طبیب نیست
هیچم دوای درد چو وصل حبیب نیست
بستان و گلستان و گل اندر جهان بسیست
بر روی چون گل تو چو من عندلیب نیست
لیکن ز گلستان گل وصلت ای صنم
[...]
در هر دلی که مهر جمال حبیب نیست
گر جان عالم است که با ما قریب نیست
گوئی رقیب بر سر کویش مجاور است
لطف حبیب هست غمی از رقیب نیست
دُردی درد نوشم و با درد دل خوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.