لطفی که می کند به محبّان عذار او
معلوم می شود همه از روی کار او
از عین مردمی ست که مشغول کار ماست
چشمش که ناز و فتنه و شوخی ست کار او
با آن که خاک رهگذرش رُفته ام به چشم
شرمنده ام هنوز من از رهگذار او
سرگشته از چه ایم چو بیرون نمی نهیم
پرگاروار پا ز خط اعتبار او
از بس که اشک ریخت خیالی ز دیده، نیست
فرقی میان دامن بحر و کنار او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش محبوب میپردازد و از تأثیر شگرف او بر دلها و زندگی محبانش سخن میگوید. او به زیبایی و ناز چشم محبوب اشاره میکند که چشم هر بینندهای را جلب میکند. با وجود اینکه خود را در مسیر محبوب قرار داده است و از او شرمنده است، اما در چنگال عشق او گم شده و نمیتواند از آن رهایی یابد. شاعر احساس سردرگمی و ناامیدی میکند و به بینظمی در زندگیاش به خاطر عشق اشاره میکند. در نهایت، او شباهت بین دامن دریا و دامن محبوب را مطرح کرده و نشان میدهد که تأثیر عشق چقدر عمیق و فراگیر است.
هوش مصنوعی: لطف و محبتهایی که او به عاشقانش میکند، از زیبایی و سیرت او نمایان میشود و همه چیز ناشی از کردار و رفتار اوست.
هوش مصنوعی: چشمان او به خاطر زیبایی و فریبندگیاش، درست مثل افرادی است که در حال خدمت و کمک به ما هستند.
هوش مصنوعی: با اینکه در برابر او به خاک افتادهام و خود را شرمنده حس میکنم، اما هنوز هم از مسیر او عبور کردهام.
هوش مصنوعی: ما در حیرت و سرگردانی هستیم، چرا که نمیتوانیم از دایرهای که اعتبار او را مشخص میکند خارج شویم.
هوش مصنوعی: به خاطر همرنگی اشکهایی که ریخته میشود، دیگر تفاوتی بین دامن دریا و کنارههای او وجود ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروی شنیده ای که بود ماه بار او ؟
مه دیده ای که مشک بپوشد کنار او ؟
من دیدم و شنیدم، این هر دو، آن بتیست
کاین دل هزار بار تبه شد به کار او
پر گوهرست ز آتش عشقش کنار من
[...]
خود باش تا چگونه شود کار و بار او
معراج بود باری مبدای کار او
رکنیّ خالص آمد پاکیزه از عیوب
بر سنگ کوه چون که فلک زد عیار او
گردنکش است و ثابت و سر سبز کوه از آنک
[...]
آن کس که بود تقوی و تجرید کار او
هم مونس پیمبر و هم یار غار او
شد خط مشکبار عیان از عذار او
جوهرنما شد آینه بی غبار او
فرصت کم است دولت پا در رکاب را
غافل مشو ز دور خط مشکبار او
از پیچ و تاب حلقه کند نام آفتاب
[...]
یک مشت گوهر است فلک در نثار او
خورشید و مه، دو شمع بود بر مزار او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.