مرا که دوش زِیادت زیاده دردی بود
غمی نبود چو مقصود یاد کردی بود
دلِ چو آهنت از آه و ناله نرم نشد
چرا که اینهمه پیش تو گرم و سردی بود
مرا هوای تو روزی وزید اندر سر
که حسنت از چمن عارض تو وَردی بود
گهی که عشق به کویت صلا طلب خیزد
ز راه صدق به هر گرد روی مردی بود
هنوز از گل رویت نداشت وجهی حُسن
که وجه عاشق درویش روی زردی بود
همین بس است به حشر آب رو خیالی را
که گِرد کوی تو افتاده همچو گردی بود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غمش سخن میگوید که با یاد معشوقش تسلی مییابد. او احساس میکند که دلش همچنان در غم و ناله است و هیچچیز نمیتواند آن را نرم کند، چرا که در پیشگاه معشوقش همواره با احساسات متضادی دست و پنجه نرم کرده است. عشق او به معشوق قوی است و همیشه او را در افکارش به یاد دارد، در حالی که زیبایی معشوق در نظرش به قدری نیست که بتواند دل عاشق را شاد کند. در پایان، شاعر به شرایط خود اشاره میکند و میگوید که مانند گردی دور کوی معشوق، در کنار او معلق مانده است.
هوش مصنوعی: دیروز از دیدن تو دلی پر از درد داشتم، اما وقتی یادت را کردم، از آن غمها خبری نبود.
هوش مصنوعی: چرا دل تو با تمام این درد و نالهها نرم و لطیف نشد، وقتی که این همه در کنار تو گرمی و سرما وجود داشت؟
هوش مصنوعی: یک روز هوای تو به سرم آمد که زیباییات همچون گلی از چمن بر چهرهات جلوهگر است.
هوش مصنوعی: هر از گاهی که عشق تو به من ندا میدهد، از راه راست و صداقت، به سراغ تو میآیم، چرا که در هر برهوت عشق، مردی با ایمان و صادق به وجود میآید.
هوش مصنوعی: تا هنوز بر چهرهی تو زیبایی خاصی نمیدرخشید، که چهرهی عاشق و درویش رنگ زردی داشت و نشان از عشق و دلتنگی او بود.
هوش مصنوعی: همین برای من کافی است که در روز رستاخیز، آبرویی را که به خاطر تو دارم، مانند گردی میدانم که دور کوی تو پراکنده شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.