سرشک تا به کی از چشم آن و این افتد
مباد کز نظر خلق بر همین افتد
مگو به مردم بیگانه راز خود ای اشک
چنان مکن که حدیث تو بر زمین افتد
خوش است خلد برین و دلم نمی خواهد
که بی جمال تو هرگز نظر بر این افتد
کسی که قدّ تو بیند نه بیند ابرویت
چگونه کج نگرد هر که راست بین افتد
چو دل فتاد خیالی به دست خوش دارش
که باز دیر بیاید که این چنین افتد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساسات عمیق خود از عشق و زیبایی میپردازد. او به اشکی اشاره میکند که از چشمانش میریزد و نگران است که راز عشقش برای دیگران فاش نشود. او زیبایی معشوق را ستایش میکند و میگوید که دلش نمیخواهد دنیای بیرون بدون روی او دیده شود. شاعر همچنین بر این باور است که کسی که زیبایی معشوق را میبیند، شایستگی و تماشای دیگر زیباییها را از دست میدهد و در نهایت، به خیال دلش اشاره میکند که باید آن را در دست نگه دارد زیرا چنین لحظات نادری ممکن است به زودی از دست بروند.
هوش مصنوعی: به چه مدت باید اشک از چشمان این و آن بریزد؛ ای کاش که این اشک به خاطر نظر مردم به این حالت نیفتد.
هوش مصنوعی: به دیگران راز و حساسات خود را نگو و مانند اشک نریز که داستان و مشکلاتت برای دیگران فاش نشود.
هوش مصنوعی: این بهشت زیباست، اما من نمیخواهم به آن نگاه کنم؛ چون بدون زیبایی تو، برایم هیچ ارزشی ندارد.
هوش مصنوعی: کسی که به جمال تو نگاه کند، ابرویت را نمیبیند. اگر کسی به درستی نگاه کند، نمیتواند مستقیم باقی بماند.
هوش مصنوعی: وقتی دل تان به تصور خوشی گرفتار شد، آن را در خاطر نگه دارید، زیرا ممکن است مدت زیادی طول بکشد تا دوباره چنین حسی پیدا کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.