مرا دلیست که تا جان برون نمی آید
ز تاب طرّه جانان برون نمی آید
چو ترک مهوش کافر نژاد من صنمی
ز خیلخانه خاقان برون نمی آید
چو روی او سمن از بوستان نمی روید
چو لعل او گهر از کان برون نمی آید
نمی رود نفسی کان نگار کافر دل
بقصد خون مسلمان برون نمی آید
تو از کدام بهشتی که با طراوت تو
گلی ز گلشن رضوان برون نمی آید
برون نمی رود از جان دردمند فراق
امید وصل تو تا جان برون نمی آید
حسود گو چو شکر می گداز و می زن جوش
که طوطی از شکرستان برون نمی آید
ببوی یوسف مصرای برادران عزیز
روانم از چه کنعان برون نمی آید
بقصد جان گدا هرچه می توان بکنید
که او ز خلوت سلطان برون نمی آید
چه سود در دهن تنگ او سخن خواجو
که هیچ فایده از آن برون نمی آید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و فراق سخن میگوید و بیان میکند که دلش به شدت مجذوب و اسیر زیباییهای معشوق است. او میگوید که هیچ چیز نمیتواند او را از این حالت رها کند و گویی همه چیز در دنیای عشق، به او وابسته است. معشوق او به مانند موجودی از بهشت است که هیچ نعمتی از آن نمیتواند خارج شود. فراق و longing او به سان یک درد عمیق است که تا زمانی که امید وصال وجود دارد، همچنان در دلش میسوزد. شاعر همچنین از حسودانی یاد میکند که بر مقامی چون مقام او، هیچ تأثیری ندارند و به نوعی نشاندهنده بیفایده بودن سخنانش در این معرکه عشق است.
هوش مصنوعی: دل من چنان به شدت عاشق شده که حتی با وجود تمام مشکلات و دردها، باز هم نمیتواند احساساتش را بیان کند و از عشق معشوق دور شود.
هوش مصنوعی: وقتی که معشوق زیبا و کافر نژاد من، مانند ترکان، از کنار من نمیرود، هیچ کسی از جمع باشکوه بیوفایی نمیتواند بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: وقتی چهرهاش ظاهر میشود، بوی خوشی از گلستان به مشام نمیرسد و وقتی لبخندش میزند، گوهری از دل زمین بیرون نمیآید.
هوش مصنوعی: نفسی که برای کشتن مسلمانان، از دل آن معشوق کافر بیرون نمیآید، هرگز نمیرود.
هوش مصنوعی: تو از کدام بهشتی آمدهای که هیچ گلی از گلهای بهشت مانند تو زیبا نیست؟
هوش مصنوعی: درد هجری که به دل دارم، رهایی نمییابد و امید پیدا کردن تو از جانم بیرون نمیرود تا زمانی که جانم از بدن خارج شود.
هوش مصنوعی: حسود مانند شکر که در گرما ذوب میشود، به خود میجوشد و تلاش میکند تا دیگران را از خود رنجیده کند، اما طوطی که از سرزمین شکر آمده، دیگر نمیتواند به آنجا برگردد.
هوش مصنوعی: بوی یوسف، برادر عزیزم، از مصر به مشامم میرسد و این باعث میشود که دلم از کنعان بیرون نیاید.
هوش مصنوعی: هر کاری که میتوانید برای کمک به شخص نیازمند انجام دهید، زیرا او هرگز از تنهایی و انزوا خارج نخواهد شد.
هوش مصنوعی: سخنان تو در دهان کسی که ظرفیت پذیرش ندارد، هیچ ارزش و فایدهای ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.