گنجور

 
خواجوی کرمانی

چو نام تو در نامه ئی دیده ام

بنامت که بر دیده مالیده ام

بیاد زمین بوس درگاه تو

سراپای آن نامه بوسیده ام

زنام تو وان نامه ی نامدار

سربندگی بر نپیچیده ام

جز این یک هنر نیست مکتوب را

وگر هست باری من این دیده ام

که آنها که در روی او خوانده ام

جوابی ازو باز نشنیده ام

قلم چون سر یک زبانیش نیست

از آن نا تراشیده ببریده ام

ولی اینکه بنهاد سر بر خطم

ازو راستی را پسندیده ام

زبانم چو یارای نطقش نماند

زبانی ز نی بر تراشیده ام

بیا ای دبیر ار نداری مداد

سیاهی برون آور از دیده ام

چو زلف تو شوریده شد حال من

ببخشای بر حال شوریده ام

سیه کرده ام نامه از دود دل

سیه روتر از خامه گردیده ام

چو خواجو درین رقعه از سوز عشق

به نی آتشی تیز پوشیده ام

 
 
نسکبان اندروید
فردوسی

سواران ترکان بسی دیده‌ام

عنان پیچ زین‌گونه نشنیده‌ام

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از فردوسی
اسدی توسی

برهمن ز کس گفت نشنیده ام

من اش همچنان استخوان دیده ام

سعدی

ز خصمت همانا که نشنیده‌ام

نه آخر به چشم خودم دیده‌ام؟

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه