خاقانی
»
دیوان اشعار
»
قطعات
»
شمارهٔ ۶۴ - فیلسوف اجل افضل الدین ساوی این قطعه را در آنوقت که خاقانی به رسالت سلطان ارسلان رفته بود بدو فرستاد
کسی که از پس احمد روا بود مرسل
بزرگوار امیر امام خاقانی است
رسول شروان چون خوانی آن بزرگی را
که در جهان سخن ملک او سلیمانی است
رسول بازپسین را هزار گونه قسم
به جان پاک عزیز رسول شروانی است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به ستایش خاقانی میپردازد و او را بزرگمردی مینامد که در بین ادیبان و شاعران به مقام والایی دست یافته است. با استفاده از تشبیهها و الفاظی که به شخصیت و جایگاه خاقانی اشاره دارد، از او به عنوان رسولی بزرگ و فرهیخته یاد میشود. همچنین اشاره میشود که او دارای دانش و سخنوری برجسته است که موجب افتخار جامعه ادبی میباشد. در نهایت، شاعر با تأکید بر مقام والای خاقانی، او را به عنوان نمایندهای شایسته در دنیای علم و ادب معرفی میکند.
هوش مصنوعی: کسی که توانایی و شایستگی الگویی همچون احمد را داشته باشد، بزرگوار و فرستادهای از طرف خداوند است و مقام و جایگاه بالایی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی درباره بزرگی صحبت میکنی، به یاد بیاور که آن بزرگ، در سراسر جهان نام و سخن و قدرتش مانند سلیمان است.
هوش مصنوعی: رسول آخرالزمان را به هزار قسم به جان پاک و عزیزش قسم میدهم که این مسأله از اهمیت ویژهای برخوردار است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مرا به صحنک بغرا محبت جانی است
اگر چه معده پر از نان گرم و بریانی است
چه می کنی صفت امروز آب حیوان را
به شیر منش نظر کن که آب حیوانی است
به شهر اگر دل بریان به جان فروشد کس
[...]
کسی که مانده به بند لباس زندانی است
پریدن از قفس نام و ننگ عریانی است
به پختگی جنون کی به من رسد مجنون؟
همین بس است که من شهری او بیابانی است
ز چشم گریان، بیقدر شد متاع جنون
[...]
فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
ز خود برآ که عجب دامن بیابانی است
گشاده باش، جهان را شکفته گر خواهی
که بر گشاده دلان چرخ روی خندانی است
ز خود برآ که چو گردید راهرو بی برگ
[...]
چو خیزی از سر شهرت سریر سلطانی است
چو نام حلقه شود، خاتم سلیمانی است
چه تن به بستر دولت دهی؟ که عاقل را
به دیده دولت بیدار، خواب شیطانی است
به چر خ سوده، سر قصر دولتی هرجا
[...]
فتاد طائری از لانه و ز درد تپید
بزیر پر چو نگه کرد، دید پیکانی است
بگفت، آنکه بدریای خون فکند مرا
ندید در دل شوریدهام چه طوفانی است
کسیکه بر رگ من تیر زد، نمیدانست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.