کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخ
شش دانگ بود راست بهر کفهای که سخت
در بیع گاه دهر به بادی بداد عمر
در قمرهٔ زمانه به خاکی بباخت بخت
جوزا گریست خون که عطارد ببست نطق
عنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت
زین غبن چتر روز چرا نیست ریز ریز
زین غم عمود صبح چرا نیست لخت لخت
آن نقش جسم اوست نه او در میان خاک
شبه مسیح شد نه مسیح از بر درخت
خاقانیا مصیبت عم خوار کار نیست
هین زار زار نال که کار اوفتاد سخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این مرثیه به سوگ عموی خود، وحید الدین، مینویسد که شخصیت و ارزش او در زندگی همچون نقدی باارزش و راستین بوده است. او به مرور زمان و حوادث زندگی اشاره میکند که چگونه بخت او به نابودی کشیده شد، تا جایی که دیگر نشانهای از وجود او در این دنیا باقی نمانده است. غم فقدان عمویش را با تصاویری دلخراش بیان میکند و به شدت بر مصیبت خود میافزاید. در پایان، شاعر از عمویش یاد میکند که در حقیقت از جهان رفته و تنها جسمش در خاک باقی مانده است.
هوش مصنوعی: شخصی را جستجو کن که ارزش واقعیاش تمام و کمال در هر مقیاس و معیاری قابل سنجش باشد؛ کسی که در هر شرایطی راستگو و ثابتقدم باشد.
هوش مصنوعی: در تجارت زندگی، زندگی خود را به باد داد و در دوران زمان، شانس و بختش را به خاک سپرد.
هوش مصنوعی: سیاره جوزا (دو قلو) به شدت گریه کرد و خونش را ریخت، چرا که عطارد (سیارهای دیگر) سخن گفتن پرندهی mythical عنقا را قطع کرد، و سلیمان تخت خود را گذاشت.
هوش مصنوعی: به خاطر این ناراحتی، چرا چتر روز به آرامی نمیریزد؟ و به خاطر این اندوه، چرا ستون صبح به تدریج نمایان نمیشود؟
هوش مصنوعی: آن تصویر و شکل او در دنیا فقط ظاهری است و خود او در حقیقت در خاک و ماده نیست. او به مانند مسیح، با وجود ظواهر، از مرزهای مادی فراتر رفته است، ولی نه اینکه خود مسیح از درخت بوجود آمده باشد.
هوش مصنوعی: ای خاقانی، مصیبت عم تو نه از کارهای کوچک است. پس با صدای بلند ناله کن که کار سختی به وقوع پیوسته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
پس بر زمین فتاد و زمانی گریست سخت
کای پادشاه ساخته از خاک تاج و تخت
جوزا صفت بتیغ کن اخیار را دو لخت
اشرار را باوج ثریا گذار تخت
با سهم قوس کین بتن کعبه دوز رخت
سستی مکن بپای بمیزان جور سخت
هر یک زیمن طالع فیروز و فریخت
بر لامکان کشیده از این کل خاک رخت
گردیده عرش اعظمشان تخته ز تخت
دلها شود ز سطوت ذوالعرش لخت لخت
شاهی که از میامن اقبال اوست بخت
سست است عهد هستی و پیمان اوست سخت
در طور دل چو موسی سالک کشید رخت
او کرد یک تجلی و شد کوه لخت لخت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.