در دهر سیه سپیدم افکند
بخت سیه سپید کارم
با بخت سیه عتاب کردم
کز بس سیهیت دلفکارم
بخت آمد و خون گریست پیشم
کز رنگ سیاه شرمسارم
اما چه کنم قبول کن عذر
کز مرگ امام سوگوارم
سلطان ائمه عمدةالدین
کو بود مراد روزگارم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
در دهر سیه سپیدم افکند
بخت سیه سپید کارم
با بخت سیه عتاب کردم
کز بس سیهیت دلفکارم
بخت آمد و خون گریست پیشم
کز رنگ سیاه شرمسارم
اما چه کنم قبول کن عذر
کز مرگ امام سوگوارم
سلطان ائمه عمدةالدین
کو بود مراد روزگارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در مرثیهای برای عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمه شافعیه به بیان احساسات عمیق خود درباره مرگ وی میپردازد. او بخت خود را سیاه و نحس میداند و از تأثیر دلتنگی و غم ناشی از این فقدان بر زندگیاش میگوید. شاعر با خونگریستن بخت خود، بهخاطر از دست دادن امام، شرمنده است و از عمق سوگ خود یاد میکند. او عمدة الدین را به عنوان سلطان ایمه و مراد روزگارش توصیف میکند که نبودش باعث غم و اندوه عمیق او شده است.
هوش مصنوعی: در این دنیا، سرنوشت تاریک و روشن را بر دوش من گذاشته است.
هوش مصنوعی: من با شانس بد خود را سرزنش کردم، زیرا به خاطر تاریکیاش دل از من بریده است.
هوش مصنوعی: در اینجا بخت و سرنوشت به من نزدیک شده و از شدت ناراحتی اشک میریزد، زیرا من به خاطر رنگ سیاه و غمگینی که دارم، شرمنده و خجل هستم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کاری انجام دهم، اما خواهش میکنم عذر من را بپذیر به خاطر غم و اندوهی که به خاطر فقدان امام دارم.
هوش مصنوعی: سلطان ائمه، بزرگترین و مهمترین پیشوای دین، کسی است که آرزوی من در این دوران اوست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بار خدای و کردگارم
من فضل تو را سپاس دارم
زیرا که به روزگار پیری
جز شکر تو نیست غمگسارم
جز گفتن شعر زهد و طاعت
[...]
از خواجه مظفر کریوه
امروز هزار شکر دارم
غافل نیم و یکان یکان من
بر خود شب و روز می شمارم
سر جمله آن به طبع و خاطر
[...]
الحق نه دروغ سخت زارم
تا فتنهٔ آن بت عیارم
من پار شراب وصل خوردم
امسال هنوز در خمارم
صاحب سر درد و رنج گشتم
[...]
سودا زده فراق یارم
بازیچه دست روزگارم
ناچیده گلی ز گلبن وصل
صد گونه نهاده هجر خارم
بی آنکه شراب وصل خوردم
[...]
زان دو لب چون عقیق یارم
از دیده همی عقیق بارم
کارست مرا عقیق باری
تا عشق عقیق اوست کارم
کردست سرشک من عقیقین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.