گنجور

 
خاقانی

ای که هر دم ز تبت خلقت

صد شتر بار مشک در سفرند

گردن اشتران دهی پر زر

به کسانی که سرور هنرند

تا تو اشتر سواری اندر فید

خار و حنظل به فید گلشکرند

پیش اشتر دلی چو خاقانی

یاد تو جز به جام جم نخورند

دوش در ره بمانده‌اند مرا

اشتری ده که زیر بار درند

اشتری ده ه بار من بکشد

ور فروشم به تازیی بخرند

ور بندهی دهمت صد دشنام

که یکی ز آن به اشتری نبرند

 
 
نسکبان اندروید
مسعود سعد سلمان

ای بزرگی که سوی درگه تو

ره بزرگان به دیدگان سپرند

فخر جویند و بنده تو شوند

جان فروشند و مدحت تو خرند

مرکبان تو میزبانانند

[...]

سنایی

خادمان را ز بهر آن بخرند

تا به رخسارشان فرو نگرند

«لا الی هولاء» نه مرد و نه زن

بین ذالک نه ماده و نه نرند

جای ایشان شدست هند و عجم

[...]

مشاهدهٔ ۱۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عمادی شهریاری

دل و جانم به عشق تو سمرند

همه عالم به این حدیث درند

زلف و روی و لبت بنامیزد

همه از یکدگر شگرف ترند

تونه‌ای یار، لیک در غم تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عمادی شهریاری
خاقانی

دوستانش نگر که نوحه‌گرند

دوستانش چه که دشمنان بترند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه