فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرِ گردنکشان گردن نهادت
جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
جهانی نیم کشت ناوک توست
ندیده هیچ کس زخم گشادت
به شام آورد روز عمر ما را
امید وعدههای بامدادت
نهان حال ما نزد تو پیداست
که سهمالغیب در طالع فتادت
ز بس خونها که میریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
همه در خون خاقانی کنی سعی
نگوئی آخر این فتوی که دادت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و نشان میدهد که فلک به انصاف بر او نیکی کرده است. او از تأثیر چشمهای معشوق بر زندگی دیگران سخن میگوید و اشاره میکند که عشق و زیبایی معشوق بهقدری قوی است که کشتگان بسیاری بر جای گذاشته است. شاعر به غم و اندوه ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که حال او در دل معشوق نهان است. در انتها، او به تأمل در عواقب عشق و سعی دیگران در دستیابی به معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: آسمان در مورد خوب بودن، به تو انصاف داد و بر گردن کسانی که به خود می بالند، تکیه کرد.
هوش مصنوعی: دنیا به زودی دچار آشفتگی و فتنه شد، هنگامی که مادر حسن به دنیا آمد.
هوش مصنوعی: جهان یک نیمکشت است که تیر تو آن را نشانه گرفته است و هیچکس تاکنون زخم ناشی از آن را مشاهده نکرده است.
هوش مصنوعی: روزگار عمر ما به شام رسیده و ما هنوز به وعدههای فردا امیدواریم.
هوش مصنوعی: حال و احوال ما برای تو پنهان نیست، زیرا سرنوشت و قسمت ما در ستارهها برای تو روشن است.
هوش مصنوعی: به خاطر تعداد زیاد افرادی که به خاطر نگاههای فریبندهات جانشان را از دست میدهند، دیگر نمیتوانی تعداد کشتهها را به خاطر بسپاری.
هوش مصنوعی: اگر از خونریزی و رنج دیگران شرمنده نمیشوی، پس از غمزه و ناز دلت هم باید شرمنده باشی.
هوش مصنوعی: همه در حالتی از بدبختی و عذاب هستند و تو هیچ تلاشی نمیکنی و در نهایت هم چیزی نمیگویی درباره این حکم یا نظری که ارائه کردهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ز بس خونها که می ریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
برهنه کرد صورتشان ز مادت
سراسر رهنمایان سعادت
دل از دولت همیشه شاد بادت
که ما شادیم تا بینیم شادت
تو آنی کز خرد چیزی نماندست
درین گیتی که آن ایزد ندادت
ستوده سیرت و پاکیزه طبعت
[...]
رئیس و سید شرق و خراسان
جمال تو سعادت را سعادت
چو خواهی کت سعادت بیش گردد
همی کن مر سعادت را اعادت
همه شغل تو در علم است و در عدل
[...]
زبانم را چنان ران بر شهادت
که باشد ختم کارم بر سعادت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.