هر که به سودای چون تو یار بپرداخت
همتش از بند روزگار بپرداخت
در غم تو سخت مشکل است صبوری
خاصه که عالم ز غمگسار بپرداخت
عشق تو در مرغزار عقل زد آتش
از تر و از خشک مرغزار بپرداخت
لعل تو عشاق را به قیمت یک بوس
کیسه به جای یکی هزار بپرداخت
هجر تو افتاد در خزانهٔ عمرم
اولش از نقدِ اختیار بپرداخت
خاطر خاقانی از برای وصالت
گوشهٔ دل را به انتظار بپرداخت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمق عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و میگوید هر کس به عشق محبوبی چون او بپردازد، به نوعی از قید روزگار آزاد میشود. صبوری در غم و فراق محبوب بسیار دشوار است، به ویژه هنگامی که دیگران نیز از این غم مطلع هستند. عشق او مثل آتش در دلش شعلهور است و هیچ چیز نمیتواند جلوی این آتش را بگیرد. خاقانی به قیمت یک بوسه از محبوب، جان و مال خود را به خطر میاندازد و در نهایت، انتظار وصال محبوب را در گوشه دلش نگه داشته است.
هوش مصنوعی: هر کس که برای داشتن محبوبی چون تو تلاش کند، به راحتی از دست و پاگیریهای زندگی رها میشود.
هوش مصنوعی: در غم تو، صبوری بسیار دشوار است، به ویژه که کسی در این دنیا نیست که به غم من توجه کند و به من کمک کند.
هوش مصنوعی: عشق تو در دشت عقل شعلهور شد و این آتش از جوان و پیر، همه را تحت تأثیر قرار داد.
هوش مصنوعی: محبت تو برای عاشقان چنان ارزشمند است که با یک بوسه، میتوان هزاران کیسه پول را داد.
هوش مصنوعی: فراق تو در زندگیام به عنوان یکی از داراییها باقی مانده و در آغازش با انتخاب خودم بهای آن را پرداختم.
هوش مصنوعی: خاطر خاقانی برای وصالت، گوشهای از دلش را به انتظار سپرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.