باز از نوای دلبری، سازی دگرگون میزنی
دیر است تا در پردهای، از پرده بیرون میزنی
تا مهره وامالیدهای، کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای، نه کم نه افزون میزنی
آه از دلِ پُرخونِ من، زین دردِ روزافزونِ من
هر شب برای خونِ من، رای شبیخون میزنی
خاقانی از چشم و زبان، شد پیشِ تو گوهرفشان
تو عمرِ او را هر زمان، کیسه به صابون میزنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلبری و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیر آن بر دل پرخون خود را بیان میکند. او با احساسی عمیق از درد و غم ناشی از عشق مینالد و هر شب تصور رفتن معشوق به جانش آتش میزند. شاعر به توصیف نفوذ معشوق در زندگی و کلامش میپردازد، اشاره میکند که در برابر زیبایی او چقدر درمانده و ناتوان است و عمرش را صرف جستجوی محبت و زیبایی او کرده است. غزل تلمیحاتی از آشفتهحالی و ناامیدی عاشق را در خود دارد.
هوش مصنوعی: دوباره با صدای شیرین محبوبی، آهنگ تازهای نوا میکنی. وقت زیادی گذشته و هنوز در سایهای، خودت را به نمایش نمیگذاری.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دستت یک مهره و وسیله نداشتی، به اشتباه انتخاب کردهای. نقشی که در دستانت دیدهای، نه کم است و نه زیاد، همان را به نمایش میگذاری.
هوش مصنوعی: دل من از درد و رنجی که هر روز بر آن افزوده میشود، به شدت میتپد. هر شب به یاد این دردها، به نحوی بر من حمله میکنی و آرامش را از من میگیری.
هوش مصنوعی: خاقانی با زیبایی چشمانش و سخنانش در مقابل تو درخشان و باارزش است، اما تو در هر لحظه از عمر او مانند کیسهای به صابون به او آسیب میزنی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.