دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
در کار من قدم ننهادی به پایمردی
زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی
کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی
روزم سیاه کردی روزی ز روی حرمت
در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی
تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه
در جستجوی کشتن من آب وانخوردی
گفتی که درنوردم یکباره فرش صحبت
فرش نگستریده ندانم که چون نوردی
پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من
پندار من غلط شد درمان نهای، که دردی
خاقانی آن توست مکن غارت دل او
کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساس ناامیدی و غم میکند که دیگری به او توجهی نکرده و در برابر درد و رنجش بیتفاوت بوده است. او با زبان کنایه از زنگار غم بر جانش صحبت میکند و به یادآوری روابط گذشتهای میپردازد که در آن طرف مقابل به وعدههایش عمل نکرده است. شاعر به دردی اشاره میکند که تصور میکرده قابل درمان است، ولی اکنون متوجه شده که دردی که احساس میکند بیپاسخ مانده است. او با صراحت به دیگری هشدار میدهد که از دل او غافل نباشد، زیرا این بیتوجهی نشاندهنده فقدان مردانگی است.
هوش مصنوعی: میبینی که هیچ توجهی به من نکردی و در کارهایم هیچ قدمی برنداشتی تا نشاندهندهی مردانگیات باشد.
هوش مصنوعی: غم تو بر روح و جانم سایه انداخته است، اما تو نمیبینی که دل من همچنان آبی و شاداب است، مانند رنگ آسمان.
هوش مصنوعی: یک روز به خاطر حرمت تو و رعایت احترام، لب به سخن نگشودم و نگفتم که چه بلایی بر سر من آوردی.
تا با نیشتر غمزه خونم را مانند آب نخوردی، برای کشتم آب ننوشیدی.
هوش مصنوعی: گفتی که در یک لحظه تمام محتوای صحبت را به من گوشزد کردی، اما نمیدانم چطور میتوانم این را به یاد بیاورم.
هوش مصنوعی: فکر میکردم که وجود تو میتواند دردی که در دل دارم را درمان کند، اما حالا متوجه شدم که این تصورم اشتباه بوده است. تو نه تنها درمانی نیستی، بلکه دردی بر دردهای من افزودهای.
هوش مصنوعی: خاقانی متعلق به توست، پس دل او را نشکن، زیرا میدانی که در خانهاش صید کردن نشان مردانگی نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر مرد راه عشقی ره پیش بر به مردی
ورنه به خانه بنشین چه مرد این نبردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده دل به دردی
گفتی به ره سپردن گردی برآرم از ره
[...]
ای نوبهارِ خوبی از چهره تو وَردی
وی خلدِ جاودانی از کوچه تو گردی
عشقِ تو را نشایند اشتردلانِ نازک
تسلیم را بباید مردی و شیر مردی
هر دل شکسته ای را در خاطر از تو شوری
[...]
ای در هوای مهرت ذرات کون گردی
وی از صفات چهرت جنات عدن وردی
ای در هوای الباغ ذرات پنبه گردی
با گلستان کمخا بستان شرب وردی
معجر زگرد یزدی مفکن زپیشوازت
[...]
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
از باد دی بگرمی از می برآر گردی
گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ
بگشای این دل تنگ بزدا زچهره زردی
مطرب بزن تو دستی ساقی بکوب پائی
[...]
این پرده از نهادت بردار همچو مردان
در پرده درنیایی تا پرده در نگردی
درمان عشق جانان هم درد اوست دایم
درمان مجوی دل را گر زنده جان به دردی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.