نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
دردی است مرا در دل، باور نکنی دانم
خیره چه سراندازم بر خاک سر کویت
گر بوسه زنم پایت، سر بر نکنی دانم
گفتی بدهم کامت اما نه بدین زودی
عمری شد و زین وعده، کمتر نکنی دانم
بوسیم عطا کردی، زان کرده پشیمانی
دانی که خطا کردی، دیگر نکنی دانم
گر کشتنیم باری هم دست تو و تیغت
خود دست به خون من، هم تر نکنی دانم
گهگه زنی از شوخی حلقهٔ در خاقانی
خانه همه خون بینی، سر درنکنی دانم
هان ای دل خاقانی سر در سر کارش کن
الا هوس وصلش، در سر نکنی دانم
گرچه به عراق اندر سلطان سخن گشتی
جز خاک در سلطان افسر نکنی دانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و علاقهاش به معشوق میپردازد و به احساس درد و ناکامی ناشی از این عشق اشاره میکند. او میداند که معشوق ممکن است به او بیاعتنا باشد، حتی در حالتی که وعدههایی به او داده است. شاعر درباره احساساتی از جمله بوسه و عشق متقابل صحبت میکند و به تردیدهای معشوق در وفای به این وعدهها اشاره دارد. در نهایت، او به خود یادآوری میکند که نباید از خواستهاش برای وصال معشوق دست بکشد، حتی با وجود موانع و مشکلات.
هوش مصنوعی: تو به خود میبالیدی و خود را نازکتر از آن میدانی که مشکلی را قبول کنی، اما من از درد درونیام خبر دارم و میدانم که تو این درد را باور نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: اگر بر خاک سر کوی تو سر بگذارم و با بوسیدن پایت، سرت را از زمین بلند نکنی، میدانم که این کار بینتیجه خواهد بود.
هوش مصنوعی: گفتی که خواستهات را برآورده میکنم، اما نه به این زودی؛ عمری گذشته و میدانم که از این قولی که دادی کمتر به عمل میآوری.
هوش مصنوعی: تو به من لطف کردی و مرا بوسیدی، اما حالا از این کار پشیمانی. آیا نمیدانی که این کار اشتباه بود و دیگر چنین کاری نخواهی کرد؟
هوش مصنوعی: اگر در یک لحظه ما را با تیغ خود بکشی، خودت هم به خون من آغشته خواهی شد و میدانم که از این کار پشیمان نخواهی شد.
هوش مصنوعی: گاهی از روی شوخی به در خانهی خاقانی میزنی و وقتی وارد میشوی، همه جا انگار خونین است، اما تو هرگز سر در نخواهی آورد که چه بر سر زخمهایت آمده است.
هوش مصنوعی: ای دل، تو باید تمام توجهت را به کارهای خاقانی معطوف کنی، اما من میدانم که فقط هوس رسیدن به محبوبش در سر داری و به چیز دیگری فکر نمیکنی.
هوش مصنوعی: اگرچه تو در زمین عراق به عنوان سخنسرا معروف شدهای، اما نمیتوانی بر تاج و مقام سلطنت دست یابی و فقط به خاک و زیر پا بودن میرسی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.