گنجور

 
خاقانی

چو گل بیش ندهم سران را صداعی

کنم بلبلان طرب را وداعی

نه از کاس نوشم، نه از کس نیوشم

صبوحی میی، بوالفتوحی سماعی

ز مه جام و ز افلاک صوت است و دارم

چو عیسی بر آن صوت و جام اطلاعی

منم گاو دل تا شدم شیر طالع

که طالع کند با دل من نزاعی

ازین شیر طالع بلرزم چو خوشه

که از شیر لرزد دل هر شجاعی

مرا طالع ارتفاعی است دیدم

کز این هفت ده نایدم ارتفاعی

کنم قصد نُه شهر عُلْوی که همت

ازین هفت سُفلی نمود امتناعی

ولی خانه بر یخ بنا دارد ار من

ز چرخ سُدابی گشایم فُقاعی

ازین شقه بر قد همت چه بُرَّم

که پیمودمش کمتر است از ذراعی

جهان نیز چون تنگ چشمان دور است

ازین تنگ چشمی، ازین تنگ باعی

نه از جاه جویان توان یافت جاهی

نه از صاع خواهان توان یافت صاعی

نه روشندلی زاید از تیره اصلی

نه نیلوفری روید از شوره قاعی

نهم چار بالش در ایوان عزلت

زنم چند نوبت چو میر مُطاعی

چو یوسف برآیم به تخت قناعت

درآویزم از چهره زرین قِناعی

ندارم دل جمعیت، تفرقه به

ببین تا چه بیند مه از اجتماعی

ز انسان گریزم کدام اِنس ایمه

که وحشی صفاتی، بهیمی طباعی

من و سایه هم‌زانو و هم‌نشینی

من و ناله هم‌کاسه و هم رضاعی

کنم دفتر عمر وقف قناعت

نویسم به هر صفحه‌ای لایُباعی

کرم مُرد پس مرثیت گویم او را

ندارم به مدحت دل اختراعی

شب بخل سایه برافکند و اینک

نماند آفتاب کرم را شعاعی

علی‌القطع نپذیرم اقطاع شاهان

من و ترک اقطاع و پس انقطاعی

چو مار و نعایم خورم خاک و آتش

به میر و نعیمش ندارم طماعی

چو نانند کون سوخته و آب رفته

من از آب و نانشان چه سازم ضیاعی

نه نان است پس چیست؟ نارالجحیمی

نه آب است پس چیست؟ سؤرالضباعی

ندارم سپاس خسان، چون ندارم

سوی مال و نان پاره میل و نزاعی

به اول نشاط شراب آن نیرزد

که آخر خمارم رساند صُداعی

کتابت نهادن به هر مسجدی به

که جستن به هر مجلسی اصطناعی

مؤدب شوم یا فقیه و محدث

که‌احادیث مسند کنم استماعی

به صف النعال فقیهان نشینم

که در صدر شاهان نماند انتفاعی

ور از فقه درمانم آیم به مکتب

نویسم خط ثلث و نسخ و رِقاعی

ولیکن گرفتم که هرگز نجویم

نه ملک و منالی، نه مال و مَتاعی

نه ترکی و شاقی، نه تازی براقی

نه رومی بساطی، نه مصری شراعی

هم آخر بنگزیرد از نقد و جنسی

که مستغنی‌اَم دارد از انتجاعی

نه جامه بباید ز خیرالثیابی

نه جائی بباید به خیرالبِقاعی

به روزی دو بارم بباید طعامی

به ماهی دو وقتم بباید جماعی

بر این اختصار است دیگر نجویم

معاشی که مفرد بود یا مشاعی

 
 
نسکبان اندروید