پیش که صبح بردَرَد شقهٔ چتر عنبری
خیز مگر به برق میْ برقع صبح بردَری
پیش که غمزهزن شود چشم ستارهٔ سحر
بر صدف فلک رسان خندهٔ جام گوهری
برکش میخ غم ز دل پیش که صبح برکشد
این خشن هزار میخ از سر چرخ چنبری
ساخت فرو کند ز اسب، آینه بندد آسمان
صبح قبا زره زند، ابر کند زرهگری
زآنکه برهنگی بود زیور تیغ صبحفش
صبح برهنه میکند بر تن چرخ زیوری
گاه چو حال عاشقان صبح کند ملونی
گه چو حلی دلبران مرغ کند نواگری
چون به صبوح بلبله قهقهه کرد و خندهنی
خنده کند نه قهقهه، صبح چو نوگل طری
روز به روزت از فلک نُزل دو صبح میرسد
صبح سه گردد ار به کف جام صبوحی آوری
نوبر صبح یک دم است، اینت شگرف اگر دهی
داد دمی که میدهد صبحدمت به نوبری
فرض صبوح عید را کز تو به خواب فوت شد
صد ره اگر قضا کنی تا ز صبوح نشمری
نیست ز نامده خبر وز دم رفته حاصلی
حاصل وقت را نگر تا دم رفته ننگری
عمر پلی است رخنهسر، حادثه سیل پل شکن
کوش که نارسیده سیل، از پل رخنه بگذری
آنکه غم جهان خورد، کی ز حیات برخورد
پس تو غم جهان مخور، تا ز حیات برخوری
آهُوَکا! سگ توام می خور و گرگ مست شو
خواب پلنگ نه ز سر گرچه پلنگ گوهری
برگ می صبوح کن، سرکه فروختن که چه
گرچه ز خواب جستهای خوش تُرُش و گران سری
خواب تو مینشاندم بر سر آتش هوس
کهآن همه مشک بر سرت وین همه مغز را تری
شو به گلاب اشک من خواب جهان ز عبهرت
تا به دو لاله درکشی جام گلاب عبهری
هم به گلاب لعل بر، درد سرم که از فلک
با همه درد دل مرا درد سری است بر سری
برق تویی و بید من، سوختهٔ توام کنون
سوخته بید خواه اگر رواق عید پروری
رقص کنان نگر خُرُه لعل غَبَب چو روی تو
طوق کشان سرودمش چون خطت از معنبری
بر غبب و دم خُرُه خیز و رکاب باده ده
چون دمش از مطوقی چون غببش ز احمری
منتظری که از فلک خوانچهٔ زر برآیدت
خوانچه کن و چمانهکش خوانچهٔ زر چه میبری
جز جگری نخوردهای بر سر خوانچهٔ فلک
عمر تو میخورد تو هم در غم خوانچهٔ زری
کردهٔ چرخ جو به جو دیده و آزمودهای
کرده به جور جو جوت هم به جوال او دری
درده از آن چکیده خون زآبلهٔ تن رزان
کهآبلهٔ رخ فلک، برد عروس خاوری
از پس زر اختران کامده بر محک شب
رفت سیاهی از محک، ماند سپید پیکری
تیره شد آب اختران زآتش روز و میکند
بر درجات خط جام آب چو آتش اختری
چرخ کبود جامه بین ریخته اشکها ز رخ
تا تو ز جرعه بر زمین جامهٔ عید گستری
آن می و جام بین به هم گوئی دست شعبده
کرده ز سیم ده دهی صُرّهٔ زر شش سری
در کف ساقی از قدح حقهٔ لعل آتشی
در گلوی قدح ز کف رشتهٔ عقد عنبری
ساقی بزم چون پری جام به کف چو آینه
او نرمد ز جام اگر زآینه میرمد پری
در کف آهوان بزم آب رز است و گاو زر
آتش موسوی است آن در بر گاو سامری
از قطرات جرعهها ژالهٔ زرد ریخته
یافته چون رخ فلک پشت زمین مجدری
دختر آفتاب ده در تتق سپهرگون
گشته به زهرهٔ فلک حامله هم به دختری
کرده به جلوه کردنش باد مسیح مریمی
کرده به نقش بستنش نار خلیل آزری
مطرب سحرپیشه بین در صور هر آلتی
آتش و آب و باد و گل کرده به هم ز ساحری
بربط اعجمی صفت هشت زبانش در دهان
از سر زخمه ترجمان کرده به تازی و دری
نای عروسی از حبش ده ختنش به پیش و پس
تاج نهاده بر سرش از نی قند عسکری
چنگ برهنه فرق را پای پلاس پوش بین
خشک رگی کشیده خون ناله کنان ز لاغری
دست رباب و سر یکی بسته به ده رسن گلو
زیر خزینهٔ شکم کاسهٔ سر ز مضطری
چنبر دف شکارگه زآهو و گور و یوز و سگ
لیک به هیچ وقت ازو هیچ شکار نشکری
روز رسید و محرمان عید کنند زین سبب
روز چو محرمان زند لاف سپید چادری
در عرفات بختیان بادیه کرده پیسپر
ما و تو بسپریم هم بادیهٔ قلندری
در عرفات عاشقان بختی بیخبر توئی
کز همه بارکشتری وز همه بیخبرتری
دی به نماز دیگری موقف اگر تمام شد
چون تو صبوح کردهای مرد نماز دیگری
ور سوی مشعر الحرام آمدهاند محرمان
محرم میْ شویم ما میکده کرده مشعری
ور به منیٰ خورد زمین خون حلال جانوران
ما بخوریم خون رز تا نرسد به جانوری
هر که کبوتری کُشد هم به ثواب دررسد
خیز و ببر گلوی دل، کو کندت کبوتری
سنگ فشان کنند خلق از پی دین به جَمره در
ما همه جان فشان کنیم از پی خم به میْ خوری
ور به طواف کعبهاند از سر پای سر زنان
ما و تو و طواف دیر از سر دل، نه سرسری
ور همه سنگ کعبه را بوسه زنند حاجیان
ما همه بوسهگه کنیم آن سر زلف سعتری
کوی مغان و ما و تو هر سر سنگ کعبهای
پای تو کرده زمزمی، دست تو کرده ساغری
طاعت ماست با گنه کز پی نام درخورد
روی سپید جامه را داغ سیاه گازری
کعبه به زاهدان رسد، دیر به ما سبو کشان
بخشش اصل دان همه، ما و تو از میان بری
زهد شما و فسق ما چون همه حکم داور است
داورتان خدای بس، اینهمه چیست داوری
گر حج و عمره کردهاند از در کعبه رهروان
ما حج و عمره میکنیم از در خسرو سری
خاطر خاقنی از آن کعبه شناس شد که او
در حرم خدایگان کرده به جان مجاوری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در ستایش ابوالمظفر جلالالدین شروانشاه، با توصیف زیباییهای صبح و بزم اشاره میکند. شاعر به تجلیل از شکوه و عظمت پادشاه میپردازد و در کنار زیباییهای طبیعی، به می و بزمهای شاد و لذت آن نیز اشاره دارد. او به مضمون گذر عمر و ضرورت بهرهبرداری از لحظات زندگی میپردازد و با تأکید بر تنوع و جذابیتهای زندگی، دعوت به شاد زیستن و دوری از غمهای دنیوی میکند. در نهایت، شعر به تقابل بین زهد و فسق، و به معنای حیات و شکرگزاری برای نعمتهای الهی میپردازد.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه صبح، چتر زعفرانی رنگ افق را کنار بزند، آیا میتوانی به روشنی درخششی را ببینی که مانند برق، پرده (برقع) صبح را میدرد؟
هوش مصنوعی: قبل از آنکه چشم ستارهٔ صبح به سوی ما بیفتد و با نگاهی دلپذیر به ما بنگرد، امید است که خنده و جلوهٔ گرانبهای نور از آسمان به زمین بیفتد.
هوش مصنوعی: غم را از دل خود دور کن، چون صبح فرا رسد و هزار میخ از سر چرخ (آسمان) خارج شود و راحتی و شادابی به همراه بیاورد.
هوش مصنوعی: سوار از اسب به زمین میآید و آسمان صبح را میپوشاند، در حالی که ابرها مانند زرهای بر تن او میافکنند.
هوش مصنوعی: زیور تیغ صبحفش اشاره به تیغی دارد که صبح را میتاباند و در اصطلاح به نور و روشنی صبح نسبت داده میشود. این بیت میگوید که چون صبح برهنه و عاری از هر پوشش است، چرخ (آسمان) را نیز از زیباییهایش خالی میکند. در واقع، صبح با ظهورش زیورهایی که به چرخ (آسمان) میزند را میگیرد و آسمان را عریان میسازد.
هوش مصنوعی: زمانی صبح به گونهای عاشقانه و زیبا میشود که رنگ و رویی خاص به خود میگیرد، و زمانی دیگر، دلبرانی که دل را میربایند، آواز خوشی سر میدهند.
هوش مصنوعی: هرگاه صبح میرسد و بلبل در آن به خوشحال آواز میخواند، این صدا به نحوی شاداب و دلنشین است که مانند خندهای عمیق و شگفتآور نیست، در واقع صبح مانند گل تازۀ زیبا و طراوتبخش است.
هوش مصنوعی: هر روز بر اثر الطاف آسمان، صبحی جدید به تو میرسد و اگر جام شراب را در دستانت بگیری، این صبح میتواند سه برابر شود.
هوش مصنوعی: صبح نو فقط یک لحظه است و این بسیار ارزشمند است. اگر آن لحظه را به کسی ببخشی، آن شخص هر روز از زیبایی صبح تو بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: عید را تصور کن که به خاطر خواب تو از دست رفت. حتی اگر سرنوشت هزار بار اراده کند تا این غفلت را جبران کند، تو هرگز نمیتوانی از لحظاتی که صبح به خاطر خواب از دست دادهای، دوباره بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: خبر یا نتیجهای از کسی که نیامده نیست، پس زمان را در نظر بگیر و به لحظهای که گذشته نگاه نکن.
هوش مصنوعی: عمر مانند پلی است که در اثر حوادث و مشکلات دچار آسیب و خرابی میشود. تلاش کن در برابر مشکلاتی که به سرعت میآیند و میتوانند زندگی را به هم بریزند، مقاومت کنی، زیرا اگر پیش از رسیدن این حوادث نتوانی از پل زندگی عبور کنی، ممکن است به مشکلات بزرگتری برخوری.
هوش مصنوعی: کسی که برای غمهای دنیا ناراحت باشد، هرگز از زندگی واقعی لذت نمیبرد. پس تو هم به غمهای دنیا فکر نکن تا بتوانی از زندگی بهرهمند شوی.
هوش مصنوعی: ای آهوی گرامی! تو همانند سگی هستی که باید از خودت مراقبت کنی و اگر میخواهی به خوشی و شجاعت زندگی کنی، نباید مانند خواب پلنگ و در حالت بیخیالی بمانی، چرا که پلنگ در واقع موجودی باارزش و با شکوه به شمار میرود.
هوش مصنوعی: به هنگام صبح، برگ (سبزی) را با شراب (ناسالم) خوشایند کن، زیرا در حالی که از خواب بیدار شدهای، حالت تو ترش و سرد است و قیمت تو نیز بالا است.
هوش مصنوعی: من خواب تو را بر روی آتش آرزو میگذاشتم، چون تو به اندازهای خوشبو هستی که موی سرت مانند مشک خوشبوی است و این همه مغز و دعای تو را در گداز میبیند.
هوش مصنوعی: بگذار اشکهای من در خواب عالم را با گلاب عطرآگین تو آغشته کند، تا گلابی که از زیبایی تو میجوشد به دو لاله (گلی) که در دستان توست، پیوند داده شود.
هوش مصنوعی: درد سرم که از آسمان به من رسیده، مانند گلابی سرخ (که اشاره به زیبایی و جذابیت دارد) بر روی لبانم است. این درد دل من که ناشی از مشکلات و رنجهاست، به صورت عمیق و غمانگیز بر سر من بهگونهای وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
هوش مصنوعی: من به خاطر جذبه و زیبایی تو، مانند درخت بید سوختهام، الآن هم در آتش عشق تو میسوزم. خواهشا اگر عید سعیدی در راه است، مرا در آغوش بگیر و به خودت نزدیک کن.
هوش مصنوعی: خُرُه لعل غَبَب (گوریل سرخ) در حال رقص است و مانند طوقی که بر گردن توست، زیبا و دلرباست. من این زیبایی را پیوسته با خط تو که مانند اهنگ در میآید، ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: بر روی گردن و دم اسب جلو برو و گام باده بده؛ زیرا دم اسب مانند ابر سفیدی است که بر روی گردن او قرار دارد و گردن او هم مانند خرگوش است.
هوش مصنوعی: منتظر هستی که سفرهٔ زرین از آسمان برایت بیفتد، در حالی که خودت هیچ تلاشی برای برپا کردن آن سفره نمیکنی و فقط به ناز و کرشمهات میپردازی.
هوش مصنوعی: تو فقط یک تکه جگر چشیدهای و به درد و غم عمرت توجهی نداری، در حالی که زندگی تو به اندازهٔ درد و رنجی که از دست میدهی، از این خوانچهٔ پر نعمت فلک میگذرد.
هوش مصنوعی: به خاطر گردش زمان و تأثیرات آن، تو به هر طرف نگریسته و تجربه کسب کردهای. به همین دلیل، حالا در برابر ناگواریهای دنیا، از دریاهای زندگی که مملو از سختیهاست و به تعبیر دیگر جوشان و بیرحماند، دچار یأس و ناامیدی شدهای.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیباییهای آسمان و ستارگان اشاره میکند و میگوید که در اثر درد و رنج، خون مانند آبی از زخمها چکیده و این زخمها به مانند آبلههایی بر تن زمین احساس میشوند. به عبارت دیگر، زیباییها و زخمهای دنیای هستی به هم پیوسته و تأثیر متقابل دارند.
هوش مصنوعی: ستارهها که چون زر درخشان به آسمان آمدهاند، بر سیاهی شب غلبه کرده و شب را روشن کردهاند؛ به طوری که دیگر چیزی از تیرگی شب باقی نمانده و تنها پاکی و زیبایی در اهتزاز است.
هوش مصنوعی: آب ستارهها به دلیل آتش روز به تیرهگی گراییده و بر نشانههای دعای زندگی، جام آب مانند آتش ستارهای میتابد.
هوش مصنوعی: آسمان آبی را ببین که به خاطر غم و اندوه اشک میریزد تا تو با یک جرعه، بر زمین جشنی از شادی برپا کنی.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف می و جام میپردازد و میگوید که به هم پیوستن آنها گویی نتیجهٔ یک شعبدهبازی است. همچنین، از شخصی که مینوشد خواسته میشود که با زر و زیبایی شش سری (که به خودی خود نشاندهندهٔ ثروت و زیبایی خاصی است) در دستانش همراه باشد.
هوش مصنوعی: در دست ساقی، از جامی که رنگش قرمز و شبیه یاقوت است، آتش شعلهوری وجود دارد که در گلوی آن جام حس میشود و از دستش همچون رشتهای از عنبر بیرون میآید.
هوش مصنوعی: ساقی در مجالس می مانند یک پری است و جام را به دست دارد. اگر او از جام چیزی بخورد، مانند این میماند که از آینه میگذرد و ناشی از لطافت اوست.
هوش مصنوعی: در میهمانی، جامی از آب گل سرخ در دست آهوان است و گاوی که از آن صحبت میشود، و آتش موسوی به معنای ناآگاهی و گمراهی به شمار میرود و آن گاو در واقع، گاوی است که سامری ساخته بود و به معبود تبدیل کرده بود.
هوش مصنوعی: از قطرات شراب، عرق زردی ریخته شده که مانند چهرهٔ آسمان بر روی زمین، خطی زینتی و زیبا ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: دختر آفتاب، دختری درخشان و زیبا به وجود آمده که در آسمان (سپهر) به مانند زهره، سیارهای زیبا، در حال حاملگی به دختر دیگری است. به عبارتی، زیبایی و درخشش دختر آفتاب در آسمان نمایان شده و او نمادی از زیبایی و لطافت را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: باد، مانند مسیح که به معجزه زنده کرد، با جلوهگریاش باعث زنده شدن کوشیده و در آفرینش به شکل پرچم احیاکنندهای، نقش آتش را مانند آتش خلیل، به تصویر کشیده است.
هوش مصنوعی: موسیقیدان سحرآمیز را ببین که با هنر خود هر ساز را به هم آتش و آب و باد و گل تبدیل کرده است، گویی او ساحری است که با جادوگریاش این معجونها را خلق کرده.
هوش مصنوعی: بربط، که نوعی ساز موسیقی است، هشت زبان دارد و در دهان نوازنده بهواسطهٔ نواختن آن به زبانهای فارسی و عربی ترجمه شده است. این یعنی نوازنده میتواند نواهای مختلفی را بر روی این ساز زنده کند که مانند گفتوگو به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: نای (ساز موسیقی) که عروس را به طریق کنایه از سرزمین حبشه (حاضر در افسانههای ایرانی) به نمایش میگذارد، بر سر عروس تاجی از نی قند عسکری (نیابی شیرین و خوش صدا) نهاده است و این تصویر به جشن و سرور عروسی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: چنگ (آلت موسیقی) بدون لرزشی را میبینی که بر روی پلاس (پارچهای که میپوشند) قرار دارد و رگهای خشک او کشیده شده و به خاطر لاغری و کمبود غذا، به شدت از درد و گرسنگی ناله میزند.
هوش مصنوعی: دست رباب و سر یکی به هم بسته شده و به ده (دستگاه موسیقی) دو رشتهٔ گلو را پایینتر از شکم قرار دادهاند و مثل این است که در کاسهٔ سر، نشانههای ضعف و بیحالی وجود دارد.
هوش مصنوعی: دف، نوعی ساز است و در اینجا به عنوان محلی برای شکار احشام مانند آهو، گور، یوز و سگ تشبیه شده است. شاعر میگوید که در این مکان، هرچند به نظر میرسد فرصتی برای شکار وجود دارد، اما هیچگاه از آن شکار نصیب کسی نمیشود.
هوش مصنوعی: عید فرا رسیده و دوستان و آشناها به بهانهٔ این روز شادمانی میکنند. به همین دلیل، در چنین روزی، دوستان مانند کسانی که در کنار چادر سفید نشستهاند، لاف و ادعاهای بزرگ میزنند.
هوش مصنوعی: در عرفات، افرادی که بخت بلند دارند، همچون مسافران بیابان در حال عبورند و ما و تو نیز باید چنین کنیم و به حالتی آزادانه و مرفه رفتار کنیم، مانند قلندران که از قید و بندهای دنیوی رها هستند.
هوش مصنوعی: در عرفات، عشقورزان بختی (خوشبخت) بیخبر از تو هستند، در حالی که تو از همه بار سنگینتری و از همه بیخبرتر شدهای.
هوش مصنوعی: اگر در روزی برای نماز جماعت دیگر حاضر شوی و نماز تمام شود، همچنان که تو با لذت نوشیدن شراب بیدار شدهای، توجه به نماز جماعت برای تو چندان اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر به مشعر الحرام (مکانی در حج) رسیدهاند، ما هم به جمع محرمات پیوسته و در میکده به جشن و سرور میپردازیم.
هوش مصنوعی: اگر زمین منیٰ (محل مشخصی در عربستان) خون حلال جانوران را ببلعد، ما هم خون گلها را میخوریم، ولی نباید این خون به جانوران برسد.
هوش مصنوعی: هر کسی که کبوتر را بکشد، به پاداشی خواهد رسید. بنابراین، برخیز و گلوی دل را ببر، که دل تو هم کبوتر است.
هوش مصنوعی: مردم از روی دین، سنگ به سمت جمره (مکانی در مکه که در مراسم حج سنگ میزنند) پرتاب میکنند، اما ما تمام جان خود را فدای خم می (یعنی دلیری و شجاعت) خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: اگر مردم برای طواف، دور کعبه میچرخند، ما با خلوص نیت و عشق واقعی دور تو میچرخیم و این کار برای ما صرفاً یک عمل نمایشی نیست.
هوش مصنوعی: حاجیانی که به کعبه میروند، اگر همه سنگهای کعبه را ببوسند، برای ما آن سر زلف سیاه و زیبا کافی است که بوسهگاه ما باشد.
هوش مصنوعی: محل و سرزمین مغان (مغان مکانی بوده که اهل شراب و خوشگذرانی در آنجا معروف بودند) و ما و تو در واقع همانند هر سنگ کعبهای (که مورد احترام است) در برابر تو، که به نماد محبت و ارادت تو تبدیل شده است، زمزمهای از عشق داریم و دست تو به معنای نوشیدنی (ساغر) و خوشی است.
هوش مصنوعی: طاعت و بندگی ما همراه با گناه است، زیرا ما در پی شهرت و نام هستیم؛ بنابراین، در حالی که جامهام سفید و نشاندهنده پاکی است، بر روی آن لکهٔ سیاه و ناپاکی وجود دارد که نشان از گناهان ما دارد.
هوش مصنوعی: کعبه (مظهر عبادت) به زاهدان میرسد، اما میخانه (دیر) به کسانی که باده مینوشند، میرسد. بخشش واقعی از آن هر دو گروه است و در این میان، ما و تو (به عنوان بادهنوش و زاهد) در حالتی یکسان هستیم.
هوش مصنوعی: زهد و تقوای شما و رفتارهای ناپسند و گناهآلود ما همه تحت فرمان قضاوت خداوند است و اوست که ما را قضاوت میکند، حال که داوری خداوند اینگونه است، این همه قضاوت و داوری برای چیست؟
هوش مصنوعی: اگر دیگران از در کعبه به زیارت و انجام مناسک حج و عمره رفتهاند، ما نیز از در سرور و پادشاه خود، جلالالدین شروانشاه، به انجام این اعمال میپردازیم.
هوش مصنوعی: خاقانی به این نکته اشاره میکند که او به خاطر مقام و شناختی که از خدا دارد، به ارزش و شخصیت خود در کعبه پی میبرد؛ زیرا در آنجا با خداوند و مهمانیاش ارتباط معنوی و جانانهای داشته است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خاک شدم در تو را آب رخم چرا بری
داشتمت به خون دل خون دلم چرا خوری
از سر غیرت هوا چشم ز خلق دوختم
پردهٔ روی تو شدم پردهٔ من چرا دری
وصل تو را به جان و دل میخرم و نمیدهی
[...]
هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
میبرمد از او دلم چون دل تو ز مقذری
هر هنری و هر رهی کان برسد به ابلهی
نیست به پیش همتم زو طربی و مفخری
گر شکر است عسکری چون برسد به هر دهن
[...]
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
[...]
ای نفس سپیده دم جان دهمت بخدمتی
گر بجناب حضرت آصف عهد بگذری
بحر سحائب کرم کان مواهب نعم
مهر سپر مهتری اختر برج سروری
خواجه عماد ملک و دین آنکه بکلک درفشان
[...]
پیش که شاه اختران، تیغ کشد به لشکری؛
خیز مگر به برق می، برقع صبح بردری
پیش که صبح از طرب، خنده کند به زیر لب؛
خیز که در وداع شب، جام به گریه آوری
پیش که پرتو افگند، مهر به دشت خاوران؛
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.