در این منزل اهل وفائی نیابی
مجوی اهل کامروز جائی نیابی
عجوز جهان در نکاح فلک شد
که جز عذر زادنش رائی نیابی
بلی در زناشوئی سنگ و آهن
بجز نار بنت الزنائی نیابی
اگر کیمیای وفا جستا خواهی
جز از دست هر خاکپائی نیابی
دمی خاکپائی تو را مس کند زر
پس از خاک به کیمیائی نیابی
نفس عنبرین دار و آه آتشین زن
کزین خوشتر آب و هوائی نیابی
به آب خرد سنگ فطرت بگردان
کزین تیزتر آسیائی نیابی
در این هفت ده زیر و نه شهر بالا
ورای خرد ده کیائی نیابی
ولیکن به نه شهر اگر خانه سازی
به از دل در او کد خدائی نیابی
چه باید به شهری تنشستن که آنجا
بجز هفت ده روستائی نیابی
همه شهر و ده گر براندازی الا
علفخانهٔ چارپایی نیابی
به شب شهر غوغای یاجوج گیرد
به روزش سکندر دهائی نیابی
زنی رومی آید کند کاغذین سد
که از هندی آهن بنائی نیابی
همه شهر یاجوج گیرد دگر شب
که سد زنان را بقائی نیابی
برون ران ازین شهر و ده رخش همت
که اینجاش آب و چرائی نیابی
به همت ورای خرد شو که دل را
جز این سدرة المنتهائی نیابی
به دل به رجوع تو کان پیر دین را
بجز استقامت عصائی نیابی
فلک هم دو تا پشت پیری است کورا
عصا جز خط استوائی نیابی
دلت آفتابی کز او صدق زاید
که جز صادق ابن الذکائی نیاب
به صورت دو حرف کژ آمد دل، اما
ز دل راستگوتر گوائی نیابی
الف راست صورت صواب است لیکن
اگر کژ شود هم خطائی نیابی
نه نون و القلم هم کژ است اول آنگه
بجز راستش مقتدائی نیابی
ز دل شاهدی ساز کو را چو کعبه
همه روی بینی قفائی نیابی
چو دل کعبه کردی سر هر دو زانو
کم از مروهای یا صفائی نیابی
برو پیل پندار از کعبهٔ دل
برون ران کز این به وغائی نیابی
بیا کعبهٔ عزت دل ز عزی
تهی کن کز این به غزائی نیابی
گر از کعبه در دیر صادق دل آیی
به از دیر حاجت روائی نیابی
ور از دیر زی کعبه بیصدق پویی
به کعبه قبول دعائی نیابی
رفیق طرب را وداعی کن ار نه
ز داعی غم مرحبائی نیابی
در این جایگه غم مقیم است کورا
بجز پردهٔ دل وطائی نیابی
به دیماه خوف آتش غم سپر کن
که اینجا ربیع رجائی نیابی
چو سرسام سرد است قلب شتا را
دوا به ز قلب شتائی نیابی
به غم دل بنه کاینهٔ خاطرت را
جز از صیقل غم جلائی نیابی
غم دین زداید غم دنیی از تو
که بهتر ز غم غم زدائی نیابی
ولیکن ز هر غم مجوی انس زیرا
ز هر مرغ ملک سبائی نیابی
منه مهره کز راست بازان معنی
در این تخته نرد آشنائی نیابی
همه عاجز شش در و مهره در کف
به همت مششدر گشائی نیابی
اگر کم زنی هم به کم باش راضی
که دل را بیشی هوائی نیابی
دغا در سه شش بیش بینی ز یاران
چو یک نقش خواهی دغائی نیابی
اگر ثلثی از ربع مسکون بجوئی
وفا و کرم هیچ جائی نیابی
عقاقیر صحرای دلهاست این دو
که سازندهتر زین دوائی نیابی
دو بر گند بر یک شجر لیکن آن را
جز از فیض قدسی نمائی نیابی
ازین دو عقاقیر صحرای دلها
در این هفت دکان گیائی نیابی
وفا باری از داعی حق طلب کن
کز این ساعیان جز جفائی نیابی
کرم هم ز درگاه حق جوی کز کس
حقوق کرم را ادائی نیابی
دم عیسوی جوی کسیب جان را
ز داروی ترسا شفائی نیابی
در یوسفی زن که کنعان دل را
ز صاع لئیمان عطائی نیابی
ببر بیخ آمال تا دل نرنجد
که بر خوان دونان صلائی نیابی
خرد را چه گوئی که بر خوان دو نان
ابا بینی ار خود ابائی نیابی
چو سل کرده باشی رگ آب دیده
بصر بستهٔ توتیائی نیابی
چو گرگ اجری از پهلوی زاغ کم خور
که برخوان چنان خوش لقائی نیابی
فرشته شو ارنه پری باش باری
که همکاسه الا همائی نیابی
نکوئی مجو از کس و پس نکوئی
چنان کن که از کس جزائی نیابی
جزای نکوئی است نام نکوئی
که بالای آن در فزائی نیابی
تن شمع را روشنی سربها بس
که از طشت زر سربهائی نیابی
نه خاکی که بیرون نیاری ودیعت
اگر سیم مزد از سقائی نیابی
نه نیز آتشی کز سر خام طمعی
غذا کم پزی گر غذائی نیابی
نه عودی که خوش دم بسوزی چو عاشق
اگر چون شکر دلربائی نیابی
اسیران خاکند امیران اول
که چون خاک عبرت فزائی نیابی
به کم مدت از تاج داران اکنون
نبیره نبینی، نیائی نیابی
گدای مجرد صفت را که روزی
سرش رفت جز پادشائی نیابی
ولی پادشه را که یک لحظه از سر
کله گم شود جز گدائی نیابی
گرفتم فنا خسروی نقش اول
ز خسرو شدن جز فنائی نیابی
وگر نیز کیخسروی آخر آخر
کیانی کیان بی و بائی نیابی
ازین شیر سگ خورده شیری نبینی
وزین شوره مردم گیائی نیابی
ازین ریمن آید کرم؟ نی نیاید
ز ریم آهن اقلیمیائی نیابی
مجوی از جهان مردمی، کاین امانت
به نزدیک دور از خدائی نیابی
ندانی که تریاک چشم گوزنان
ز دندان هیچ اژدهائی نیابی
اگر کرم شب تاب آتش نماید
از آن آتش انس و سنائی نیابی
ز دو نان که برق سرابند از اول
به آخر سحاب سخائی نیابی
قضات از در ظالمان کرد فارغ
ازین دادگرتر قضائی نیابی
تو ویک تنه غربت و وحش صحرا
که از مرغ خانه نوائی نیابی
چو عیسی که غربت کند سوی بالا
بجز سوزنش رشتهٔ تائی نیابی
تو چون نام جویی ز نان جوی بگسل
که جم را به مور اقتدائی نیابی
ببین همت سنگ آهنربا را
که آن همت از کهربائی نیابی
اگر کبریا بینی از نار شاید
ز کبریت هم کبریائی نیابی
ز خاقانی این منطق الطیر بشنو
که چون او معانی سرائی نیابی
لسان الطیور از دمش یابی ارچه
جهان را سلیمان لوائی نیابی
سخنهاش موزون عیار آمد آوخ
که ناقد به جز ژاژخائی نیابی
بلی ناقد مشک یا دهن مصری
بجز سیر یا گندنائی نیابی
گر این فصل بر کوه خوانی همانا
که جز بارک الله صدائی نیابی
بهاری است خوش چون گل نخل بندان
که از زخم خارش عنائی نیابی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به شکایت از زمان و ناپایداری روزگار پرداخته و بر بی وفایی و نادرستی دنیا و انسانها تأکید میکند. شاعر به وجود ناکامی و نقص در روابط انسانی اشاره دارد و با زبانی استعاری به تحولات زمان و ماهیت دروغین عشق و دوستی مینگرد. او همه چیز را در این دنیا پر از غم و غصه میبیند و بر این باور است که هیچ جزای خوبی وجود ندارد. در پایان، شاعر به انسانی اشاره میکند که باید از غم و ناپایداری این دنیا بیاموزد و برای زیستن در این دنیای بیوفا، به صبر و استقامت پناه ببرد.
هوش مصنوعی: در این دنیا افرادی باوفا پیدا نمیکنی، هر جا که بروی از زندگی امروز هیچ کس را با صداقت نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: دنیا به مانند زنی پیر شده است که با آسمان ازدواج کرده و فقط دلیل نازاییاش را میتوان یافت، زیرا هیچ فایده یا درخواستی از او حاصل نمیشود.
هوش مصنوعی: در ازدواج و پیوندهایی که در این جهان وجود دارد، به جز زنا و روابط ناپسند، چیزی باارزش و قیمتی مثل سنگ و آهن نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال کیمیای وفا هستی، نمیتوانی آن را جز از دست هر کسی که در دنیا دوری از وفا دارد بهدست بیاوری.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای از خاکی به تو طلا تبدیل شود، پس از آن دیگر از هیچ کیمیا و ارزش دیگری چیزی به دست نخواهی آورد.
هوش مصنوعی: نفس تو مانند عطر عنبر است و آه تو همچون آتش است. از این بهتر هوای خوشی نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: با اندیشه و خرد خود، به تغییر و بهبود طبیعت و سرشت انسان بپرداز، زیرا جز این راهی برای پیشرفت و دستیابی به بهبود و پختگی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این هفت ده (منظور مناطق یا اماکن) و نه شهر (مقصود مکانهای مختلف) نمیتوانی با خرد (عقل و دانش) به مقام (پیشوایی و احترام) دست یابی.
هوش مصنوعی: اما در نه شهر حتی اگر خانهای بسازی، بهتر از آن است که در دلِ کسی کد خدا یا محبت را پیدا نکنی.
هوش مصنوعی: به چه شهری میخواهی بروی و در آنجا ساکن شوی، در حالی که حتی یک شهر و یا تجمعی از افراد غیر روستایی در آن پیدا نمیشود؟
هوش مصنوعی: اگر همهٔ شهرها و روستاها را خراب کنی و از بین ببری، باز هم جایی برای نگهداری چارپایان و علفهایشان پیدا میشود.
هوش مصنوعی: شبها در شهر سر و صدای یاجوج، که نماد آشفتگی و بیثباتی است، ایجاد میشود، اما در روز بلافاصله فضا آرام میشود و هیچ نشانی از سکندر، که نمایندهٔ نظم و قدرت است، یافت نمیشود.
هوش مصنوعی: زنی رومی میآید که صفحههای کاغذی میآفریند، در حالی که آهنگری از هندوستان نمیبینی.
هوش مصنوعی: در شب دیگر، تمام شهر یاجوج (یک قوم تخیلی در اساطیر) دچار آشوب و درگیری خواهد شد و این در حالی است که دیگر نمیتوان از سد و دیواری که زنان ساختهاند، خبری داشت و نشانی از بقای آن نخواهد بود.
هوش مصنوعی: از این شهر و آبادی بیرون برو و شجاعت و ارادهات را به کار بگیر، زیرا در این جا هیچ آب و گندمی برای تو نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: برای دستیابی به هدفهای والاتر و فراتر از عقل، باید تلاش و همت خود را به کار ببندی؛ چرا که جز این درخت طوبی (سدرة المنتهی) که نشاندهندهی مقام عالی و بهشت است، چیزی در دل نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: جز استقامت، هیچ راهی برای هدایت و کمک به دل و پایبندی به دین پیران پاک وجود ندارد.
هوش مصنوعی: فلک (آسمان) نیز مانند پیری است که نابینا شده و به جز نیکویی مستقیم (خط استوا) چیزی نمیبیند. כלומר، در زندگی جز مسیر درست و صریح، راهی نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: دل تو مانند آفتابی است که از آن راستگویی و صداقت برمیخیزد و هیچ کس جز صادق ابن الذکائی، که معروف به راستگویی است، نمیتواند نظیری برای آن بیابد.
هوش مصنوعی: دل به شکل دو حرف نادرست آمده، ولی نمیتوانی از دل راستگویی بیش از این توقع داشته باشی.
هوش مصنوعی: آنچه که و ظاهراً درست و صحیح به نظر میرسد، ممکن است در باطن نادرست باشد؛ به همین جهت، اگر چیزی به ظاهر اشتباه به نظر برسد، نباید آن را خطا بدانیم.
هوش مصنوعی: نه در نان و نه در قلم، کژی وجود دارد؛ بنابراین، جز در موارد صحیح، هیچ رهبری و پیشوایی نیست.
هوش مصنوعی: دل را همچون کعبهای بساز که در آن فقط زیبایی و حسن را ببینی، وگرنه هیچ نشانهای از زشتی و ناپسندی نمیتوانی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: اگر دل را مانند کعبه قرار دهی، سر زانوهایت نیز به اندازه مروه (پشتهای در مکه) نخواهد بود و از این طریق به پاکیزگی یا زیبایی نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: پندار و تصورات نادرست را از دل خود بیرون بران، چون اینجا جایی برای یافتن حقیقت و روشنی نیست.
هوش مصنوعی: به کعبهٔ عزت یعنی قلبت، از عزی، که نماد یک بت در عرب است، خالی و پاک کن تا از این کار، به غنای واقعی (غزائی) نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: اگر با دل صادق از کعبه به دیر آمده و در آنجا باشی، بهتر است از اینکه به دیر بروی و حاجت و درخواستهای خود را برآورده نسازی.
هوش مصنوعی: اگر از دیر (محل شرابخواری) به کعبه (محل زیارت) بروی ولی با صداقت نباشی، دعا و استغاثهات در کعبه نیز پذیرفته نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر رفیق شاد و خوشگذرانی را وداع نکنید، نمیتوانید از غم و ناراحتی رهایی پیدا کنید.
هوش مصنوعی: در اینجا غم همیشه حضور دارد و کسی جز دل که پردهای بر آن کشیده شده، جای دیگری برای خوشی و سرور پیدا نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: در دیماه، برای فرار از آتش غم، خودت را به محافظت مجهز کن زیرا در اینجا بهاری که به تو خوشی بیاورد، پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: وقتی قلب آدم در زمستان به خاطر غم و مشکلات سرد و بیروح است، برای بهبود حالش هیچ دارویی بهتر از دلمشغولی و غم خود او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: غم دل را در دل بگذار، زیرا که جز با زنگار غم، روشنی خاطرت را نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: غم دین، یعنی غمهای مربوط به اعتقادات و مسائل معنوی، غمهای دنیاست. اگر غم دین را داشته باشی، غمهای دنیوی برایت کمتر میشود، چرا که هیچ چیز بهتر از غم دین نیست که بتواند غمهای دیگر را از بین ببرد.
هوش مصنوعی: اما از هر غمی که تجربه میکنی، برای دوستی و نزدیکی به کسی تلاش مکن، چرا که از هیچ پرندهای در این ملک لطیف، دوستی و صمیمیت نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: در این تخته نرد، نسبت به افرادی که جایگاه و قدرتی دارند، مهارت و آشنایی به دست نخواهی آورد. به عبارتی، اگر به تسلط و قدرت افراد دیگر نگروی، موفق نخواهی شد.
هوش مصنوعی: همهی بازیکنان در این تختهنرد محدودیت و ناتوانی دارند و اگر بخواهی از آنها بهرهای ببری، به هیچ نتیجهای نمیرسی.
هوش مصنوعی: اگر به کمترین چیزی که داری راضی باشی، هیچگاه آرامش و خوشحالی واقعی را در دل نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: اگر در دوستها و یاران خود به دنبال فریب و خدعه باشی، حتی اگر سه تا شش نفر از آنها را ببینی، هیچیک از آنها را بهراحتی نمیتوانی از این فریب و نیرنگ خالی ببینی.
هوش مصنوعی: اگر یک سوم از قسمت مسکونی جهان را جستجو کنی، در هیچ جا وفا و سخاوت (از دیگران) نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: این دو چیز، مانند داروهای مؤثر برای درمان دردهای دلی هستند که در بیابان خالی از محبت و دوستی یافت نمیشوند و هیچ داروی دیگری به اندازهٔ اینها کارآمد نیست.
هوش مصنوعی: دو گیاه با عطر و بویی خوش در کنار یک درخت وجود دارد، اما تو نمیتوانی آن را جز به برکت و فیض الهی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: در این دو داروی گیاهی که برای دلها فراهم آمده، در این هفت مغازه هیچ گیاهی پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: از خداوند وفا و صداقت بخواه، زیرا از موجودات امروزی جز خیانت و بیوفایی نمیتوانی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: از درگاه حق، کرم و بخشش بخواه، چرا که از هیچ کس دیگری نمیتوانی امید برآورده شدن حق و حقوق خود را داشته باشی.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که اگر از داروی عیسی (که به شفا و درمان معروفة است) انتظار کمکی داشته باشی، نمیتوانی زندگیات را از درد و رنج نجات دهی. به عبارت دیگر، در زمانهای که به سر میبریم، امید به شفای واقعی غیرممکن است.
هوش مصنوعی: در دل یوسف (که نماد زیبایی و کمال است)، هدایتی از جانب انسانهای پست (لئیمان) نمیتوانی پیدا کنی، زیرا که دلهای بزرگ، خواستهها و هدایا از افراد بیارزش نمیپذیرند.
هوش مصنوعی: آرزوهایت را قطع کن تا دل تو ناراحت نشود، زیرا در این دنیا که از نعمتهای کمارزش پر است، چیزی پیدا نمیکنی که شایستهٔ تو باشد.
هوش مصنوعی: خرد را به چه بگویی وقتی که بر سفرهٔ پست و کمارزش کسی را نمیبینی، اگر خودت هم شرم و انزوایی احساس نکنی؟
هوش مصنوعی: اگر سل یعنی بیماری سل بر رگهای آبی عاطفی تو غلبه کند، هیچگاه نمیتوانی زیبایی و بینش واقعی را بهدرستی تجربه کنی.
هوش مصنوعی: اگر به اندازهٔ کافی مراقب نباشی و از زاغ (که کنایه از بخل و حسادت است) دوری نکنی، مانند گرگ از او تغذیه میکنی. در این صورت، هرگز طعم خوشبختی و لذت را نخواهی چشید.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مانند یک فرشته باشی، باید به خوبی رفتار کنی و از زشتیها دوری کنی، در غیر این صورت، تنها به موجودی معمولی تبدیل میشوی و هیچگاه همکاسه و همپایهٔ فرشتگان نخواهی شد.
هوش مصنوعی: خوبی و نیکی را از هیچکس جستجو نکن و خودت نیکی کن به گونهای که از دیگران پاداشی انتظار نداشته باشی.
هوش مصنوعی: پاداش نیکی، خودش نام نیکی است که هیچگاه برتری و افزونگی از آن به دست نخواهی آورد.
هوش مصنوعی: تن شمع را روشنی سربها بس کرده است، زیرا از ظرف طلا (طشت زر) نمیتوانی سربی به دست آوری.
هوش مصنوعی: اگر چیزی را که در دل داری و به آن اعتماد کردهای، از خاک بیرون نیاوری، حتی اگر به فکر استخدام یک ساقی برای نوشیدنی زرین باشی، نمیتوانی به پاداشی در این دنیا برسی.
هوش مصنوعی: اگر با طمع و احساس ناامیدی از دیگران به دنبال چیزهایی باشی که برایت سودی ندارد، به هیچ نتیجهای نخواهی رسید؛ حتی اگر در تلاش برای یافتن چیزی باشی که جلب توجه کند یا به تو خیال راحت بیاورد، در نهایت باز هم به هدف نخواهی رسید.
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوش چوب عود (چوب خوشبو برای سوزاندن) که میتواند هم چون عاشق دلربا باشد، در صورتی که بتوانی دلربایی مشابه به آن را پیدا کنی، هرگز به دست نخواهد آمد. در واقع، اگر چنین دلربایی در دسترس نباشد، نمیتوان از عود خوشبو نیز لذت برد.
هوش مصنوعی: امیران و کسانی که قدرت و ثروت دارند، در واقع گرفتار دنیا و مادیات هستند، و مانند خاک، به زودی فراموش میشوند و نمیتوانند عبرتی برای دیگران باشند.
هوش مصنوعی: در مدت کوتاهی از پادشاهان، دیگر فرزندی نخواهی دید و از آنان نمونهای نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: گدایی که در فقر و تنهایی زندگی میکند و یک روز ناپدید شد، دیگر چیزی جز پادشاهی در دسترس نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر پادشاهی تنها یک لحظه از سر قدرت و جایگاهش غیبت کند، هیچ چیز جز گدایی و بیقدرتی برای او باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: فهمیدم که به خاطر فنا و زوال، هیچ راهی برای رسیدن به مقام و عظمت خسرو وجود ندارد، زیرا جز زوال چیزی از خسرو شدن باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: اگر هم به کیخسرو، پادشاه افسانهای هخامنشی، بگویی، او هم دیگر از تبار کیانیان نیست و در آخرین روزگار فقط فنا و زوال را به ارمغان خواهد آورد و هیچ سرایندگی (یا کسی با هویتی) در این زمان نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: از این دنیایی که شیر (جانور مهم و نیرومند) در آن به تملک سگ (موجود پست و حقیر) درآمده، امیدی به شیر واقعی نیست و از این سرزمین شورهزار، انسانی شایسته و با لیاقت پیدا نخواهد شد.
هوش مصنوعی: از این خاک بیارزش (ریم) چگونه نیکی و کرم برمیخیزد؟ نه، از اینجا تنها چیزی که به دست میآید، آهنی با خواص اقلیمی (بد و ناپسند) است.
هوش مصنوعی: از مردم این دنیا چیزی نخواه، زیرا این امانت (زندگی یا نعمت) را در نزد خداوند دور از خود نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: نمیدانی که اگر به چشمچرانان (گوزنان) نگاه کنی، مانند تریاکی است که از دندان هیچ اژدهایی چیز خوشایندی نخواهی یافت؛ یعنی جذابیت آنها فریبنده است ولی در حقیقت فایدهای ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کرم شبتاب روشنایی تولید کند، از آن نور و روشنایی هیچگونه دوستی و آشنایی نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: از آن دو نان که مانند نور دروغین سراب هستند، از آغاز تا پایان ابرها، هیچ خبری از سخاوت و بخشش نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: قاضیان از مسیر ظالمها خارج شدند و از آنها به دورند، اما در این دنیا هیچ دادگری بهتر از آنها پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: تو به تنهایی در غربت و تنهایی در بیابان هستی، مانند پرندهای در قفس که هیچ نشانه یا صدایی از خانهاش نمیشنود.
هوش مصنوعی: مانند عیسی که به آسمان میرود و در این حال دلی پر از غم و تنهایی دارد، غیر از درد و سوز دل، چیز دیگری در دسترس نخواهی داشت.
هوش مصنوعی: اگر تو همواره به دنبال نام و شهرت هستی و از حقیقت و محتوا فاصله میگیری، نمیتوانی مانند جم، پادشاه اسطورهای، به مقام و عظمت واقعی دست یابی، زیرا کسی که تنها دنبال ظاهر و نام است، از ارزشهای واقعی دور خواهد ماند.
هوش مصنوعی: به همت و تلاش آهنربا توجه کن که آن نوع همت را از کهربا (نوعی سنگ طبیعی) نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: اگر عظمت (کبریا) را در آتش (نار) ببینی، ممکن است از زینت و شکوه (کبریت) نیز عظمت (کبریائی) پیدا نکنی.
هوش مصنوعی: این شعر به این نکته اشاره دارد که در سخنان خاقانی، شاعر بزرگ، نکات عمیق و حکمتآمیزی وجود دارد که در دیگران یافت نمیشود. به عبارت دیگر، او همچون پرندگان ناطق، معانی زیبا و خاصی را بیان میکند که در دیگر شاعران وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه به زبان پرندگان از دهان او میشنوی، اما در کل جهان کسی را به اندازه سلیمان، که قدرت فرمانرانی و تسلط بر پرندگان را داشته، نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: سخنان او با وزن و ترازبندی خاصی بیان شده است، اما افسوس که جز ناچیزگویی و بیمحتوایی چیز دیگری نمیتوان یافت.
هوش مصنوعی: در واقع، ناقد، که به معنای داور یا منتقد است، در اینجا نمیتواند عطر مشک یا لبان مصری را به جز بوی بد یا ناخواستهای مثل سیر یا گند پیدا کند. به بیان دیگر، در محیط و زمانهٔ کنونی، زیبایی و هنر به سختی پیدا میشود و بیشتر چیزهای نامطلوب دیده میشود.
هوش مصنوعی: اگر در این فصل بر کوه بخوانی، فقط صدای «بارک الله» را خواهی شنید و صدایی دیگری نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: بهاری زیبا و خوشبوست، همانند گل نخل، که از زخم و خراش چیزی نصیبت نمیشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.