غره دولت بود در صورت تیغت عیان
گفتم اینک یک دو حرف از دولت آخر زمان
دی کشیدی زلف در پی کی بود ای سرو ناز
عمر را پایان که بنمودی در او زلف دراز
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
غره دولت بود در صورت تیغت عیان
گفتم اینک یک دو حرف از دولت آخر زمان
دی کشیدی زلف در پی کی بود ای سرو ناز
عمر را پایان که بنمودی در او زلف دراز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به زیبایی و فریبایی معشوق اشاره میکند و از او میپرسد که چرا در جستجوی محبوبی دیگر است. او به زلفهای معشوق اشاره میکند که نمادی از گرمی و زیبایی است و این زیباییها را با اقتدار حکومت و خوشیهای زمان مقایسه میکند. شاعر در نهایت به تذکر به زودگذر بودن عمر میپردازد و به این نکته اشاره میکند که پایان عمر ناگزیر است.
هوش مصنوعی: دولت و عظمت تو به وضوح در چهرهات نمایان است. گفتم اکنون چند نکته دربارهی اوضاع و احوال آخر الزمان بگویم.
هوش مصنوعی: ای سرو ناز! زلف تو را چه کسی دنبال کرد؟ عمر ما، که به سر میرسد، چطور تو را در آن زلف بلندت نشان میدهد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران
ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز
خدا چون ظاهر و پیدا است امروز
چرا پس وعده فرداست امروز
مراد از روز روی اوست ما را
سیه زلف کجش شبها است امروز
خدا بالذات بر اشیا محیط است
[...]
باشکوه دور باش صولت هیبت لزوم
با فروغ آفتاب دولت حاسد گداز
گفتم: ای رویم فدای روی چون ماه تو باد
گرت بفروشد بجان باشد روا و بس حقیر
گفت: رو تدبیر زر کن جان مده زیرا که نیست
چون ترااز جان، خداوند مرا از زر گریز
ساقیا یک جرعه ده زان آبِ آتشگون که من
در میان پختگانِ عشقِ او خامم هنوز
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.