با اشک خونین دور از تو ای ماه
«بثی و حزنی اشکوا الی الله »
رو در تو دارند از دین و دنیا
مردان دانا رندان آگاه
دامان وصلت نتوان گرفتن
دست از دو عالم ناکرده کوتاه
هرچند گیرم راه سلامت
لطف خرامت بر من زند راه
از سبزه خط بر عارض تو
کامم برآمد بر وجه دلخواه
تو می کشی تیر از سینه من
وز فرقت آن من می کشم آه
جان داد جامی لیکن چه تاوان
لو مات عبد فی حب مولاه



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از دوری و فراق معشوق خود احساس غم و اندوه میکند و به درگاه خدا شکایت میبرد. او به تأثیر محبت و زیبایی معشوق بر جان و دل خود اشاره دارد و بیان میکند که نمیتواند دامان وصال او را به دست آورد، زیرا هنوز از دنیا و خواستههایش دست نکشیده است. با وجود اینکه در جستجوی راهی برای رسیدن به اوست، شیرینی و جذابیت رفتار معشوق او را به سمت خود میکشاند. شاعر به شدت تحت تأثیر فراق معشوق است و به جانباختن در عشق او اشاره میکند. در نهایت، او درون خود را جنگی بین عشق و جدایی احساس میکند.
هوش مصنوعی: با اشکهای خونین و دور از تو ای ماه، درد و غم خود را به خدا شکایت میکنم.
هوش مصنوعی: مردان آگاه و دانا در زندگی و در مسائل اعتقادی، به تو توجه دارند و به خاطر تو اهمیت میدهند.
هوش مصنوعی: نمیتوان به دامان وصالت دست یافت، در حالی که از هر دو عالم چیزی نکرده و کوتاه نیامدهای.
هوش مصنوعی: هرچند اگر من به راه درست و سالم بروم، اما لطف و زیبایی قدمهای تو همیشه مرا به سوی خود میکشاند.
هوش مصنوعی: از روی سبزه، ردّی بر چهرهات افتاده که دل من را شاد کرده و به خواستهام رسیدهام.
هوش مصنوعی: تو از سینه من تیر محبت را میکشی و من از دوریت آه و ناله میکنم.
هوش مصنوعی: یک نفر جان خود را در راه عشق معشوق فدای میکند، اما به چه بهایی؟ اگر بندهای در عشق مولا جان بدهد، چه خسارتی باید بپردازد؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با روز رخ تو گرچه ای دوست چو ماه
از روز و شب جهان نبودم آگاه
بنمود چو چشم بد فروبست آن ماه
شبهای فراق تو مرا روز سیاه
اندر شش و چار غایب آید ناگاه
در هشت و دو اسب خویش دارد کوتاه
در هفتم و سوم بفرستد چیزی
اندر نه و پنج و یک بپردازد راه
گویند که معشوق تو زشتست و سیاه
گر زشت و سیاهست مرا نیست گناه
من عاشقم و دلم بر او گشته تباه
عاشق نبود ز عیب معشوق آگاه
بر دل دارد لاله یکی داغ سیاه
دارد سمن اندر زنخش سیمین چاه
بر فرق سر نرگس از زر کلاه
بر فرق سر چکاوه یک مشت گیاه
تا دست من از دامن تو شد کوتاه
دستی زده ام به دامن ناله و آه
یا در دل تو اثر کند نالهٔ من
یا خرمن عمر من بسوزد ناگاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.