تو در پرده نهان ای کعبه جان
ز شوقت عالمی رو در بیابان
تو گنجی و درین معموره هر دم
به جست و جوی تو صد خانه ویران
نه غنچه ست این که از شرم جمالت
کشیده روی خود گل در گریبان
رسیدی بر سرم در پاکشان زلف
به راهت عمر من آمد به پایان
ز گلزار مرادم بشکفد گل
چو گردد غنچه تنگ تو خندان
شوی درمان هر دردی که گویند
چو من گفتن نمی یارم چه درمان
کشیدی دست باز از قتل جامی
ازین نیکی چرا گشتی پشیمان


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق عمیق و شوق خود به محبوب میپردازد. او محبوب را همانند کعبهای در نظر میگیرد که در پردهای نهان است و همه creatures کوشنده در جستجوی او هستند. شاعر به شدت تحت تأثیر جمال محبوب قرار دارد و احساس میکند که زندگیاش به دنبال او به سرانجام رسیده است. او از انزوا و دردهایی که عشقش به همراه دارد، سخن میگوید و در پایان از محبوب میخواهد که به او رحم کند و از دست خود که باعث رنجش شده، عقبنشینی کند.
هوش مصنوعی: تو به عنوان یک معشوق در پس پردهای، مانند کعبهای هستی که جان من به خاطر عشق تو در حال گشتوگذار در بیابانهاست.
هوش مصنوعی: تو گنجی ارزشمند هستی و در این دنیا هر لحظه به دنبال تو، خانهها و مکانهای زیادی خراب و بیساز میشوند.
هوش مصنوعی: این چیزی که میبینی، غنچه نیست؛ بلکه گلی است که از زیبایی تو خجالت کشیده و چهرهاش را در دامان خود پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: وقتی که زلفهای زیبا و دلنشین تو بر سرم قرار گرفت، زندگیام به پایان رسید.
هوش مصنوعی: از باغی که آرزو دارم، گلی خواهد شکفت، همانطور که وقتی غنچه فشرده میشود، تو لبخند خواهی زد.
هوش مصنوعی: درمان هر دردی را به من نسبت میدهند، اما من نمیتوانم آن را بیان کنم. پس چه درمانی برایم وجود دارد؟
هوش مصنوعی: چرا وقتی از کار خوب و نیکی دست کشیدی و از آن فاصله گرفتی، حالا پشیمان شدهای؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه چیزست آن رونده تیرک خرد؟
چه چیزست آن پلالک تیغ بران؟
یکی اندر دهان حق زبانست
یکی اندر دهان مرگ دندان
ملک آن یادگار آل دارا
ملک آن قطب دور آل سامان
اگر بیند بگاه کینش ابلیس
ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان
بپای لشکرش ناهید و هرمز
[...]
بدان گردیست آن سیمین زنخدان
بدان خمیدگی زلفین جانان
یکی گوئی که از کافور گوییست
یک گوئی که هست از مشگ چوگان
چه چیزست آن خط مشکین و آن لب
[...]
ز من معزول شد سلطان شیطان
ندارم نیز شیطان را به سلطان
سرم زیرش ندارم، مر مرا چه
اگر بر برد شیطان سر به سرطان؟
همی دانم که گر فربه شود سگ
[...]
زمان از وی پدید آمد به فرمان
به نزد برترین جوهر ز گیهان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.