ساقی بیا که دور فلک شد به کام ما
خورشید را فروغ ده از عکس جام ما
گلگون می درآر به میدان کنون که هست
رخش سپهر و توسن ایام رام ما
آن ترک را به یک دو قدح مست کن چنان
کز گردش زمانه کشد انتقام ما
آورد آب رفته به جو باغ حسن را
سرو بلند قامت طوبی خرام ما
طاووس وار طوطی جان جلوه می کند
از فر این همای که آمد به دام ما
گاهی می شبانه و گه باده صبوح
بنگر وظیفه سحر و ورد شام ما
جامی به وصف آن لب شیرین شکر شکست
خامش مباد طوطی شیرین کلام ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، از ساقی میخواهد که به او شرابی بدهد تا خورشید و زیباییهای طبیعت را به نمایش بگذارد. او به اهمیت لذتهای زودگذر زندگی و عشق اشاره میکند و از تأثیر گذر زمان بر عشق و زیبایی میگوید. همچنین، شاعر به دلربایی محبوب خود و لزوم شادی و سرور در زندگی اهمیت میدهد و لب شیرین او را به عنوان نماد زیبایی و جذابیت به تصویر میکشد. در نهایت، غزل به بادهنوشی و لذتهای زودگذر زندگی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که دوران زندگی به نفع ما گذشت و برای تو، روشنایی خورشید را با نور جام ما به جلوه بیانداز.
هوش مصنوعی: حال وقت آن است که با شور و نشاط در میدان حاضر شوی، زیرا زیبایی دنیا و فرصتهای زندگی در دست توست و تو میتوانی از آنها بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: آن جوان زیبای ترک را با چند لیوان شراب مست کن، تا او به خاطر ظلمهای زمانه، انتقام ما را از ما بگیرد.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی باغی اشاره میکند که با بارش آب تازه زنده و سرسبز میشود. در این باغ، درختی با قامت بلند و زیبا مانند درخت طوبی وجود دارد که به آرامی در حال حرکت است. این تصویر نمادی از طراوت و زندگی در محیطی سرسبز و دلنشین است.
هوش مصنوعی: پرندهای زیبا و جذاب مانند طاووس و طوطی، جلوهای ویژه پیدا میکند که ناشی از حضور این پرنده بزرگ و با شکوه است که به دام ما افتاده است.
هوش مصنوعی: بعضی وقتها در شب، در آرامش و سکوت آن، و برخی اوقات هم در صبح با نوشیدن شراب، به وظایف و عبادتهای خود در سحر و شب توجه کن.
هوش مصنوعی: به یاد زبانی شیرین و دلنشین اشاره شده که در وصف آن میتوان گفت که خاموشی گناه است. همچنین، به زیبایی گفتار و طرز بیان لطیف و شیرین پرداخته میشود که شبیه به طوطی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خیز ای غلام باده درافکن به جام ما
کز وصل توست گردش گردون غلام ما
گر لایق است چشمة خورشید را فلک
خورشید باده را فلکی کن ز جام ما
آن قاصد است باده که جان است مقصدش
[...]
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
[...]
مستی ربوده از کف هستی زمام ما
مطرب نمی دهد خبری از مقام ما
تا گشته ایم غافل ازو دور مانده ایم
پدرام می شویم که وحشی است رام ما
دانی که نور مردمک چشم عالمیم
[...]
صبح گدا و شام ز خورشید روشن است
گر قادری ببخش چراغی به شام ما
ما را به کام خویش بدید و دلش بسوخت
دشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما
در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیست
[...]
هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
داغ است آفتاب ز ماه تمام ما
آسوده از خمار و ز خوابیم بی خبر
مستی چشم یار ندارد دوام ما
ما را نظر به می نبود، چون دهان شیر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.