چون خاک شوم گر گذری سوی مزارم
بوی جگر سوخته یابی ز غبارم
چون رفتنی است از تنم این جان بلاکش
آن به که به خاک سر کوی تو سپارم
در گلشن جان می شکفد صد گل شادی
زان غنچه که در سینه ز پیکان تو دارم
هر دم کنم از خون جگر خاک رهت گل
تا روزنه دل به رخ غیر برآرم
نی لایق تشریفم و نی در خور بیداد
یارب من بیدل به جهان بهر چه کارم
در بوته هجران چو زرم گر بگدازی
دیگر نشود بر محک عشق عیارم
هم لطف تو فرمود که جامی سگ مایی
ورنه من بیدل چه کسم در چه شمارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساسات عمیق عاشقانه و اندوه هجران سخن میگوید و عزمش را برای تسلیم در برابر عشق بیان میکند. او به مرگ و جدایی فکر میکند و میطلبد که در مرگش شاهدی بر عشقش باشد. در دلش گلهای شادی میروید، اما این شادی زیر سایه تیرگیهای عشق و درد جدایی است. شاعر خود را کوچک و بیاهمیت میداند و از بیداد عشق رنج میبرد، در حالی که در عجز و نیاز به لطف معشوقش به سر میبرد. در پایان، با اشاره به سرنوشت خود و تقدیرش از معشوق، به خود و درد وجودش میاندیشد.
هوش مصنوعی: وقتی که من به خاک تبدیل شوم و به مزارم گذر کنی، از غبارم بوی جگر سوخته را خواهی یافت.
هوش مصنوعی: زمانی که بخواهم از این دنیا بروم، بهتر است که جانم، که پر از درد و رنج است، به خاک کوی تو بسپارد.
هوش مصنوعی: در باغ روح، صد گل شادی میروید، به خاطر آن غنچهای که در دل دارم و نشانه عشق توست.
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمق وجودم و با تمام احساس و عشق، برای تو قربانی میکنم تا بتوانم روزی چهرهام را به غیر از تو نشان ندهم.
هوش مصنوعی: من نه شایسته مقام و احترام هستم و نه لیاقت ظلم و ستم را دارم. خدایا، من بیدل و دلسوخته در این جهان برای چه کاری به دنیا آمدهام؟
هوش مصنوعی: اگر در عذاب جدایی بسوزم، دیگر نمیتوانم خود را در آزمایش عشق بسنجم.
هوش مصنوعی: اگر لطف و محبت تو نبود که به من جامی عطا کردی، من بیدل و بیپناه چه کسی هستم و در چه فضایی قرار دارم؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.