زهی مهر از رخت شرمنده مه نیز
ز خیل عشق تو سلطان سپه نیز
ز دست عشق تو داد از که خواهم
که دارد داغ عشقت پادشه نیز
مکن بی موجبی ما را گنهکار
چو کشتن می توانی بیگنه نیز
گذشتی دی به صد ناز و کرشمه
نکردی سوی مشتاقان نگه نیز
کمر بستی هلاک جان من شد
خدا را برشکن طرف کله نیز
چه خوش آباد شد کوی خرابات
فدایش باد مسجد خانقه نیز
قدم کی می نهی بر چشم جامی
که کم می داریش از خاک ره نیز


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوقش اشاره میکند و از تاثیر و نفوذ او بر دل و جانش سخن میگوید. او از شرم و خجلت صورت ماه معشوق میگوید و به داغی که عشق او بر دلش گذاشته اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد که بیجهت او را سرزنش نکند و به زیباییهای کوی خرابات و جایگاه عبادت اشاره میکند. او در نهایت به انتظار و آرزو برای نزدیکی به معشوق میپردازد و از کمتوجهی معشوق به خودش دلگرفته است.
هوش مصنوعی: چه زیباست که ماه، از چهرهی تو شرمنده باشد و حتی سردار عشق نیز در مقابل جاذبهی تو احساس کوچکی کند.
هوش مصنوعی: عشق تو من را به شدت درگیر کرده و در واقع به من آسیب زده است. حتی پادشاهی هم که باید در آرامش باشد، به خاطر عشق تو دلشکسته و داغدار است.
هوش مصنوعی: ما را بدون علت و دلیل به گناه متهم نکن، چرا که تو میتوانی بیدلیل نیز ما را نابود کنی.
هوش مصنوعی: دیروز با تمام ناز و عشوهات گذشتی و حتی به طرفداران خودت هم نگاه نکردی.
هوش مصنوعی: تو با خودت تصمیم گرفتی که جان مرا به خطر بیندازی، ای کاش این کار را نمیکردی و به من آسیب نمیزدی.
هوش مصنوعی: چه خوب است که محلهی خرابات آباد شده است. کاش که باد، مسجد و خانقاه را نیز فدای آن کند.
هوش مصنوعی: وقتی که پا بر روی چشمی میگذاری، به چیزی که به اندازهی خاکپایی هم به آن نیاز داری، اهمیتی نمیدهی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.