هیچ گه بینم که آن مه مهربان من شود
رام گردد با من و آرام جان من شود
استخوانی شد تنم از لاغری وان هم خوش است
گر سگش را میل سوی استخوان من شود
این چنین جولان کنان کان شهسوار آمد برون
جای آن دارد که باز از کف عنان من شود
آتش افکن در من ای آه و سراپایم بسوز
باشد آن مه واقف سوز نهان من شود
زان لب شیرین تکلم یک سخن گر بشنوم
تا قیامت آن سخن ورد زبان من شود
گر سگ خود خواندم آن آهوی مردم شکار
شیر گردون خواهد از کمتر سگان من شود
گفتمش جامی به پابوس سگانت کی رسد
گفت آن روزی که خاک آستان من شود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به علاقه و اشتیاق خود به معشوق میپردازد و آرزو دارد که معشوق به او توجه کند و در کنار او آرام گیرد. او به تعبیر احساس خود از لاغری و ضعف ناشی از دوری معشوق میپردازد و گاهی از خود بیخود میشود. شاعر در طلب سخنی از معشوق است که برایش ماندگار و ارزشمند باشد. همچنین، او با اشاره به مقام و ارزش معشوق، به نوعی تواضع و ادب نسبت به مقام او دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها روزی که میتواند در کنار معشوق باشد، زمانی است که به آستان او تواضع کند.
هوش مصنوعی: هیچ وقت نمیبینم که آن ماه زیبای من به آرامش بیاید و با من مهربان شود و جانم را آرام کند.
هوش مصنوعی: تنم به حدی لاغر شده که مثل استخوان فقط شدهام و همین برایم خوب است، حتی اگر سگ هم بخواهد به سمت استخوان من بیاید.
هوش مصنوعی: این شخص با شجاعت و جلالی مانند یک سوارکار بزرگ به میدان آمده است و به همین خاطر، جایی که او حضور دارد، دلیلی ندارد که من کنترل را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: ای آه، درونم را به آتش بکش و تمام وجودم را بسوزان. باشد که آن ماه است که به راز سوز نهان من پی ببرد.
هوش مصنوعی: اگر یک حرف از آن لبهای شیرین بشنوم، تا ابد آن حرف را در ذهنم نگه میدارم و همیشه بر زبانم جاری میشود.
هوش مصنوعی: اگر من او را سگ خود بدانم، آن آهو که اسیر مردم است، در نهایت از بین سگان من، همانطور که از حیوانات دیگر برتر است، به شیر آسمانی تبدیل خواهد شد.
هوش مصنوعی: به او گفتم که وقتی جامی برای احترام به سگانت میفرستم، کی به دستت خواهد رسید؟ او پاسخ داد: «آن روزی که خاک درگاه من بر روی زمین بیفتد.»
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر جهان از ماه تا ماهی از آن من شود
نیست چندانی که آن مه مهربان من شود
بی تو ای آرام جان تنها به کنج بی کسی
جز خیالت کیست تا آرام جان من شود
خانه ی دل را ز یاد غیر خالی کرده ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.