شد سحر قاید اقبال من شیدا را
آتش انس من جانب طور نارا
ای خوش آن آتش رخشنده کز آیینه صبح
می برد شعله آن رنگ شب یلدا را
گر نیابم ز سر کوی تو در کعبه نشان
از مژه دجله بغداد کنم بطحا را
نکهت عنبر سارا همه عالم بگرفت
تا صبا شانه زد آن طره عنبرسا را
طوطی ناطقه را قوت حدیث لب توست
به حدیثی بگشا آن لب شکرخا را
بس که رفتند شهیدان غمت سوی عدم
لاله ها غرقه به خون می دمد آن صحرا را
جامی از عرض سخن چیست ندانم غرضت
چون درین عهد کسی کم خرد این کالا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به وصف عشق و شوق خود میپردازد؛ سحرگاهی را میبیند که در آن دلش به شیدایی رسیده و به آتش عشق خود اشاره میکند. شاعر شوق دیدار معشوق را با تصاویری زیبا از صبح و آتش بیان میکند و از غم و دلتنگی خود برای دیدار او میگوید. او همچنین به زیباییهایی که معشوقش به همراه دارد، مانند عطر عنبر و لبهای شیرین، اشاره میکند و احساس ناکامی و فراق را در ذکر شهیدانی که برای عشق جان باختهاند، به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به ناتوانی خود در بیان کامل عشق اشاره میکند و آن را با کنایهای به زمانه خود و افراد کمخرد نسبت میدهد.
هوش مصنوعی: صبحی فرارسید که محبوب من به آتش عشق من شیدا و سرمست شده است و در شوق وصل، به سوی کوه عشق میرود.
هوش مصنوعی: آتش درخشان و زیبایی که از تابش صبحگاهی برمیخیزد، میتواند رنگ و حال و هوای شب یلدا را از بین ببرد و روشنایی و گرما به ارمغان بیاورد.
هوش مصنوعی: اگر نتوانم در کعبه نشانی از سر کوی تو پیدا کنم، با مژه رود دجله بغداد برای بطحا (محل مقدس) نشان میزنم.
هوش مصنوعی: عطر و بوی خوشی که از موهای سارا برمیخیزد، همهی جهان را پر کرده است، زیرا نسیم صبحگاهی با مهارت، این موهای خوشبو را شانه زده است.
هوش مصنوعی: طوطی سخنگو به واسطه گفتار تو توانایی صحبت کردن دارد؛ پس لبهای شیرینت را باز کن تا به گفتگو بپردازیم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوه شهدای زیادی که رفتهاند، لالههای خونین در آن بیابان به شکوفه نشستهاند.
هوش مصنوعی: من نمیدانم منظور تو از صحبت کردن چیست، زیرا در این زمان کسی که کمخرد باشد، به این موضوع اهمیت نمیدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مبداء عشق ز جاییست که نیز آنجا را
کسی ندیدست و نداند ازل آن مبدا را
سخن عشق بسی گفته شد و می گویند
کس ازین راه ندانست امد اقصا را
راست چون صورت عنقاست که نقاشانش
[...]
طاقت درد تو زین بیش ندارم یارا
چاره ای کن به نظر درد دل شیدا را
هوس روی توأم کرد پریشان احوال
زلفت انداخت مگر در دل من سودا را
هر کسی را ز لبت لذت جان حاصل شد
[...]
نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند
مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
مردمی را نشود هیچ حجابی مانع
[...]
مانع گریه نشد چشم مرا دیدن تو
تاب خورشید کجا خشک کند دریا را
پرده بر داغ کشم چون روم از شهر برون
بر دل لاله چرا تنگ کنم صحرا را
کی به سودای دلم سلسله مویی برخاست
[...]
جامه پوشید و بیاراست قد رعنا را
پرده افکند وعیان کرد رخ زیبا را
ترک یغمائی اگرغارت یکخانه کند
نازم آن را که به یغما ببرد یغما را
هر که دارد چو تو غلمان بهشتی امروز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.