مگو که قطع بیابان عشق آسان است
که کوههای بلا ریگ آن بیابان است
حدیث چتر مرصع به میر قافله گوی
که سایه بان ز ره ماندگان مغیلان است
فراز و شیب ره از رهروان گرم مپرس
که پیش مرغ هوا کوه و دشت یکسان است
ز ناز چون نکشیدی به کعبه دامن وصل
چه چاک ها که ازین حسرتش به دامان است
ببند دیده گرت نیست قوت مجنون
که برق منزل لیلی قوی درخشان است
چه سود قافله مصر حسن یوسف را
متاع عشق چو در کاروان کنعان است
به راه عشق تو جامی ز ناله بس نکند
زبان او چو درای از برای افغان است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سادگی عشق و سختیهای آن اشاره میکند و تأکید میکند که مسیر عشق پر از موانع و دشواریهاست. او به مراتب عشق و چالشهایی که در راه رسیدن به معشوق وجود دارد، میپردازد و میگوید که نباید به سادگی از کنار این مسیر گذشت. همچنین، از ناکامیها و حسرتهایی که از عدم رسیدن به محبوب به وجود میآید، سخن میگوید و سختیهای این راه را با زیباییهای آن مقایسه میکند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر عشق واقعی را نمیشناسیم، بهتر است که از آن دور بمانیم.
هوش مصنوعی: نگو که عبور از بیابان عشق کار راحتی است، زیرا در این بیابان، کوههای سختی و مشکلات وجود دارند که همچون ریگهای آن بیابان هستند.
هوش مصنوعی: صحبت از چتر زیبایی است که رهبر کاروانی آن را در دست دارد. این چتر نشانهای است از سایهای که بر سر کسانی که در راه ماندهاند، قرار میگیرد. در واقع، بیانگر این است که این چتر و سایهاش، مایه آرامش و حمایت برای افرادی است که به خاطر شرایطی از ادامه مسیر بازماندهاند.
هوش مصنوعی: از رهروان درباره فراز و نشیبهای مسیر نپرس، چرا که برای پرندهای در آسمان، کوه و دشت هیچ تفاوتی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر از ناز و افسون تو به کعبه وصل نرسیدم، چه زخمهایی که به خاطر این حسرت بر دلم نشسته است.
هوش مصنوعی: اگر نمیتوانی مثل مجنون به زیباییهای لیلی نگاه کنی، بهتر است چشمت را ببندی؛ زیرا درخشش زیبایی او بسیار قوی و خیرهکننده است.
هوش مصنوعی: اگرچه کاروان مصر برای حسن یوسف ارزش دارد، اما عشق واقعی در کاروان کنعان وجود دارد و این ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، او به خاطر گریه و نالهاش به زحمت میتواند صحبت کند، چرا که دلش پر از فریاد و ناله است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سدید ملک ملک عارض خراسان است
صفی دولت و مخدوم اهل دیوان است
پناه دین خدای و معین شرع رسول
عمر که همچو علیّ و صدیق و عثمان است
لقب سدید و صفی یافته است زانکه دلش
[...]
مدبری ملکی بر جهان جهانبان است
که هر چه گوئی از او صد هزار چندان است
احد صفت صمدی لم یلد و لم یولد
که پیک «و» نامه او جبرئیل و قرآن است
مقدری که خداوندی کرسی و عرش است
[...]
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران است
چه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است
جهانِ حسن، تو داری به زیر خاتم زلف
تو راست معجزه و نام تو سلیمان است
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کُشی
[...]
هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
که دوستی و ارادت، هزار چندان است
سفر دراز نباشد به پای طالبِ دوست
که خارِ دشتِ محبت، گل است و ریحان است
اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
[...]
وداع چون تو نگاری نه کار آسان است
هلاک عاشق مسکین فراق جانان است
نگر مفارقت جان ز تن چگونه بود
به جان دوست که هجران هزار چندان است
ز وصل خود نفسی پیش از آن که دور شوم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.