با خروس آن تاجدار سرفراز
آن مؤذن گفت در وقت نماز
هیچ دانا وقت نشناسد چو تو
وز فوات وقت نهراسد چو تو
با چنین دانایی ای دستانسرای
کنگر عرشت همی بایست جای
ماکیانی چند را کرده گله
چند گردی در ته هر مزبله
گفت بود اول مرا پایه بلند
شهوت نفسم بدین پستی فکند
گر ز نفس و شهوتش بگذشتمی
در ته هر مزبله کی گشتمی
در ریاض قدس محرم بودمی
با خروس عرش همدم بودمی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، مؤذن به خروس که با صدای خود دیگران را برای نماز بیدار میکند، یادآوری میکند که او باید از دانش خود به درستی بهرهبرداری کند و وقتها را نشناسد. خروس در پاسخ اعتراف میکند که به واسطهٔ شهوت و نفس خود به ذلت افتاده و به جایگاه خود در عرش دست نیافته است. او میگوید اگر از این ویژگیهای منفی عبور میکرد، میتوانست در مقامِ بالا و در ریاض قدس قرار گیرد. این حکایت به نوعی به تضاد بین دانایی و اعمال ناپسند اشاره دارد.
هوش مصنوعی: با خروس پادشاهی که سرش تاج دارد، در زمان نماز اذان گفت.
هوش مصنوعی: هیچ فرد عاقلی مانند تو زمان را نمیشناسد و از دست دادن فرصتها نمیترسد مانند تو.
هوش مصنوعی: با این دانش و آگاهی، ای کسی که دستانت در آسمان بلند است، تو باید در جایگاهی مناسب قرار بگیری.
هوش مصنوعی: چند مرغ حرامزاده را به جمعی تبدیل کردهای که در انتهای هر زبالهدان جمع شدهاند.
هوش مصنوعی: من در آغاز، به واسطهی اشتیاق شدیدی که به لذتها داشتم، به این وضعیت نامناسب و پست گراییدم.
هوش مصنوعی: اگر از نفس و خواستههایش عبور میکردم، در عمق هر زبالهای نمیرفتم.
هوش مصنوعی: در باغهای بهشت، در کنار خروس آسمانی، محرم رازها و مسائل معنوی بودم و با او همنشین بودم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.