مگر فتنه عشق بیدار شد
که خلوت نشین سوی خمّار شد
بگویید با پیر دَ یرِ مغان
که دین کفر و تسبیح زنّار شد
عجب نیست سرّ انا الحق از آن
که مانند منصور بر دار شد
ایا دوستان! موسم یاری است
که کارم بدین گونه دشخوار شد
ایا عاشقان! نوبت زاری است
که احوال زار این چنین زار شد
چه می بود گویی که در داو عشق
که یک باره دست من از کار شد
دلم همچو بلبل بنالید زار
سحر چون صبا سوی گلزار شد
مگر پخت سودای زلفش دلم
که در چنگ محنت گرفتار شد
به عیّاری آموخت اینک جلال
چو جویای آن شیخ عیّار شد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از فتنه و تأثیرات عشق بر سرنوشت انسان سخن میگوید و به حال و هوای عاشقانه خود اشاره میکند. او با مقایسههایی مانند منصور و سر "انا الحق" به بیداری روحی و چالشهای عاشقانهاش اشاره میکند. شاعر به یاری دوستان در لحظات دشوارش دعوت میکند و از زاری دلش به خاطر عشق میگوید. احساس گنگی و محنت عشق او را در نائینی عمیق گرفتار کرده و در نهایت، به یادگیریهایی که از عشق به دست آورده است، اشاره دارد.
هوش مصنوعی: آیا باید عشق به طوری شورانگیز شود که دلشکستگان به سمت نوشیدن و فراموشی رو بیاورند؟
هوش مصنوعی: به پیر و پیشوای میفروشان بگویید که دین و ایمان از اعتقادات درست به فساد و بیحسی گراییده است.
هوش مصنوعی: عجیب نیست که راز "من من حق هستم" از آن کسی است که مانند منصور به دار آویخته شد.
هوش مصنوعی: ای دوستان! زمان کمک و یاری فرا رسیده و حال من به این شکل دشوار شده است.
هوش مصنوعی: ای عاشقان! اکنون زمانی است که باید به سوگ و زاری پرداخت، چرا که حال و روز عاشقان به شدت اسفناک و دلگداز شده است.
هوش مصنوعی: چگونه میتوانستی بگویی که در قمار عشق، ناگهان همه چیز از دست من خارج شد؟
هوش مصنوعی: دل من همچون بلبل در صبح زود به شدت ناله کرد، زمانی که نسیم به سمت گلزار رفت.
هوش مصنوعی: آیا برای عشق و دیوانگی موی او، دل من به درد و رنج گرفتار شده است؟
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که جلال به شخصی با ویژگیهای خاص و دانا (به نام شیخ عیّار) آموزش دیده، به طوری که او در جستجوی دانش و آگاهی از آن شیخ میباشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
همی مردمی نزد او خوار شد
دلش بردهٔ گنج و دینار شد
از آن در دو سهمش دل افگار شد
بیفتاد از پای و بیمار شد
سَهی سروش از خَم کمان وار شد
تهی گنجش از دُرّ گرانبار شد
دریغا یل نامور خوار شد
برو روز روشن، شب تار شد
چه سلطان خاور پدیدار شد
سر زنگی شب نگون سار شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.