سالها شد که دلم مهر نگاری دارد
نه به شب خواب و نه در روز قراری دارد
تنم از درد غباری شد و عیبم نکند
هر که بر دامن ازین گرد غباری دارد
هرکه مشغول توگشت از دو جهان باز آمد
زان که این کار کسی نیست که کاری دارد
حاصل از ملک جهان نیست به جز صحبت یار
گو غنیمت شمر آن یار که یاری دارد
حبّذا بلبل شوریده که بر بوی گلی
از همه ملک جهان دامن خاری دارد
شب تنهایی من نیست به جز اشک کسی
که به بالین من خسته گذاری دارد
می کنم سرزنش چشم گهرپرور خویش
که نه در خورد خیال تو نثاری دارد
قدّ عاشق که دوتا گشت عجب می دارند
وین نبینند که دلسوخته باری دارد
رخت ازین ورطه به ساحل نتوان برد جلال
کاین نه بحری ست که پایان و کناری دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و رنجی که سالها به خاطر عشق به معشوق در دل دارد، سخن میگوید. او بیان میکند که این عشق سبب رنج و غم او شده و روح و جسمش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به این نکته اشاره دارد که هیچ کس توانایی کنار گذاشتن عشق را ندارد و تنها حاصل زندگی، همراهی و صحبت معشوق است. همچنین از تنهایی خود و اشکهایی که بر بالینش میریزد، میگرید و به چشمانش سرزنش میکند که شایستهی عشق او نیستند. در پایان، او به این نتیجه میرسد که عاشق حقیقی نمیتواند از این دریا و این عشق رهایی یابد.
هوش مصنوعی: سالهاست که دلم به عشق یک معشوق وابسته شده، نه در شب توان خوابیدن دارم و نه در روز آرامش دارم.
هوش مصنوعی: بدنم از درد به خاکستر نشسته و عیبی ندارد برای کسی که بر دامنش گرد و غبار نشسته باشد.
هوش مصنوعی: هر کس که به تو مشغول شود، از تمام دنیای بیرون برمیگردد، زیرا این کار تنها از دست کسی برمیآید که هدف و کاری دارد.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از این دنیا به دست میآید، صحبت با یار است. بنابراین، یاری که همراهی دارد را غنیمت بدان و قدرش را بشناس.
هوش مصنوعی: چه خوب است که بلبل شیدایی که به خاطر عطر گلی، از همه جای جهان به دامنش خاری چسبیده است.
هوش مصنوعی: تنهایی شب من تنها با اشکهای کسی پر میشود که به خاطر من در کنارم نشسته و خسته است.
هوش مصنوعی: من به چشمان باارزش خودم سرزنش میکنم که خیال تو در آن جایی ندارد و شایستهی توجه نیست.
هوش مصنوعی: عاشق با دوچشمی که در جستجوی زیبایی است، شگفتزده و حیران میشود، اما نمیبیند که کسی که دل شکستهای دارد، بار سنگینی بر دوش دارد.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی خود را از این چالش و سختیها نجات بدهی؛ زیرا این وضعیت مانند دریایی است که بیپایان و بیکرانه است و راه فراری از آن نیست.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
خاطر از رهگذرت، بهره غباری دارد
دیده در خلوت وصل تو ندارد، راهی
کار، کار دل تنگ است، که باری دارد
غم ایام خورم، یا غم خود، یا غم دوست؟
[...]
هر که چون زانوی خود آینه داری دارد
روز و شب پیش نظر باغ و بهاری دارد
می کند جام علاجش به پف کاسه گری
هر سری کز خرد خام غباری دارد
چه شتاب است که در دیده من دارد اشک
[...]
هر دلی شاد نباشد که نگاری دارد
خرّم آن دل که چو من مثل تو یاری دارد
چشم مستت که بود باز به هر سو نگران
شاهبازیست که آهنگ شکاری دارد
ای قرار دل من خال دلم میدانی
[...]
ای خوش آن دیده، که از اشک نگاری دارد
خوش تر آن دیده، که با روی تو کاری دارد
هر نفس می شود آشفته ز بیداد نسیم،
دل، که در چنبر زلف تو قراری دارد
روی و موی تو بود روز و شب مشتاقان
[...]
ای خوش آن کس که چو تو طرفه نگاری دارد
با سر زلف درازت، سر و کاری دارد
حاجت شمع و چراغش، نبود در شب تار
هر که در خانه چو تو ماه عذاری دارد
ترک چشم تو گرفت است به کف، تیر و کمان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.