کسی را در دو عالم حاصلی هست
که او را چون تو آرام دلی هست
عجب دارم که در اطراف عالم
بدین پاکیزگی آب و گلی هست
نپندارم که در فردوس اعلی
ز کوی دوست خوشتر منزلی هست
رموز عشق چون من کس نداند
بگو تا حل کنم گر مشکلی هست
چو خونی می چکد بی ضربتی نیست
چو مقتولی ببینی قاتلی هست
نه تنها من توقّع دارم انعام
ز هر جانب که بینی سایلی هست
کسی را کاتّصالی هست با دوست
ز دوران حیاتش حاصلی هست
مکن عیبم که هر جایی ست یارت
که او شمع است و در هر محفلی هست
جلال! این بحر کافتادی تو در وی
نه دریایی ست کآن را ساحلی هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از وجود معشوقی به عنوان آرامش در عالم سخن میگوید و به پاکیزگی و زیبایی او تأکید میکند. او در حیرت است که چگونه در عالم، موجودی به پاکی و زیبایی معشوق وجود دارد. به این ترتیب، شاعر میگوید که عشق او از هر چیزی دیگر در درجهی اول قرار دارد و رموز آن را تنها او میداند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در هر کجا که باشد، همیشه شخصی در انتظار آن معشوق است و در نهایت، تأکید میکند که زندگی او مثل دریایی است که در آن غرق شده و ساحلی برایش وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در این دنیا و جهان دیگر، کسی وجود ندارد که مانند تو دل آرامی داشته باشد.
هوش مصنوعی: تعجب میکنم که در دور و بر این دنیا، با وجود این همه پاکی و زیبایی، هنوز آب و خاکی وجود دارد.
هوش مصنوعی: به نظر نمیرسد که جایی بهتر از کوی دوست در بهشت وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من رازهای عشق را نمیداند؛ اگر مشکلی داری بگو تا آن را رفع کنم.
هوش مصنوعی: وقتی که خون زندگیای به زمین ریخته میشود، واضح است که حادثهای رخ داده و شخصی وجود دارد که باعث این خونریزی شده است.
هوش مصنوعی: نه تنها من امید دارم که از هر طرف که نگاه کنی، کسی وجود دارد که از او چیزی بخواهد یا انتظار مساعدت داشته باشد.
هوش مصنوعی: کسی که در طول زندگیاش با دوستش رابطهای دارد، از این دوستی بهرههایی میبرد.
هوش مصنوعی: گله نکن که عیوبم در هر جا نمایان است، زیرا محبوب من مانند شمعی است که در هر جمعی حضور دارد و نور میافشاند.
هوش مصنوعی: جلال! این دریایی که در آن افتادی، دریایی نیست که ساحلی داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا گر تنگ میجویی دلی هست
دگر با من بگو گر مشکلی هست
خوشا آن گل که او را بلبلی هست
که بلبل را و گل را هم دلی هست
گل رعنا چو من در مشکلی هست
گرفتار طلسم محفلی هست
زبان برگ او گویا نکردند
ولی در سینهٔ چاکش دلی هست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.