کجا گوهر وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بی قرارم به دست ؟
گهش می فشانم سر خود به پای
گهش جان خود می سپارم به دست
بدادم دل از دست چون دیدمش
چه چاره نبود اختیارم به دست
ز تیغ نگارین اگر سرکشم
سزد گر ببندی نگارم به دست
سرآمد درین آرزو روز عمر
که افتد شبی زلف یارم به دست
الا ساقی از جام غم تا به کی
بده آن می خوشگوارم به دست
بنه برکفم باده بر یاد آن
که باد است ازو یادگارم به دست
ببازم سر خویش را چون جلال
مگر دامن وصلش آرم به دست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل بیان میکند که در جستجوی وصال محبوب خود است و احساس بیقراری و فراق او را رنج میدهد. او همواره میخواهد هدایایی چون جان و دلش را به پای محبوب نثر کند، اما در نهایت به این نتیجه میرسد که ابزار و اختیاری برای نیل به وصال ندارد. آرزوی او این است که یک شب برای همیشه بتواند زلف معشوق را لمس کند و از غم جدایی رهایی یابد. در عین حال، با یاد محبوبش، از ساقی میخواهد تا شراب خوشگوار را به او بدهد تا یاد او را در دل زنده نگه دارد. این اندوه و اشتیاق در نهایت او را به بازگشت به خود و تأمل در این معشوق فرا میخواند.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم گوهری را که نمادی از وصالش باشد، در دست بگیرم وقتی که هیچ چیز جز باد در دست ندارم؟
هوش مصنوعی: وقتی که موهای او مرتب و آرام نشود، دل بیقرار من چه زمانی آرامش پیدا خواهد کرد؟
هوش مصنوعی: گاهی سر خود را به پای او میافشانم و جانم را به دست او میسپارم.
هوش مصنوعی: وقتی او را دیدم، دل از دست دادم و دیگر چارهای نداشتم؛ همه چیز از دستم خارج شده بود و نمیتوانستم خودم را کنترل کنم.
هوش مصنوعی: اگر از تیغ زیبای خود به من حمله کنی، سزاوار است که زیباییات را در دستانم بگیری.
هوش مصنوعی: روزهای عمرم به پایان میرسد و امیدوارم روزی زلف محبوبم در دستانم بیفتد.
هوش مصنوعی: اَی ساقی، تا کی باید از جام غم بنوشم؟ لطفاً می خوشگوار را به من بده تا از این حالت رهایی یابم.
هوش مصنوعی: بیا و با دست خود بادهای را بر کفم بگذار، به یاد آن کسی که خاطرهاش در ذهنم جاودانه است و این یادگار را بر دستم دارم.
هوش مصنوعی: من خود را به جلالش میسپارم، تا شاید بتوانم دامن وصل او را به دست آورم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجا دولت وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بیقرارم به دست
گهش می فشانم سر خود به پای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.