ای وصالت آرزوی جان غَم پرورد من
بر حذر باش از سرشک گرم و آه سرد من
نیست درد من ترا معلوم از آنت نیست رحم
گر بدانی حال من رحم آوری بر درد من
زودتر دریاب این رنجور گردآلوده را
ترسم ار زین پس طلب داری نیابی گرد من
حال درد اندرونی حاجت تقریر نیست
خود همی گوید سرشک سرخ و روی زرد من
گر نخواهد بود وصلش زندگانی گو مباش
عمر اگر بی دوست باشد نیست اندر خورد من
گاه مدهوش اوفتم گاهی نشینم غم خورم
در خور سودای او اینست خواب و خورد من
خلق گویندم که سودایش چه می ورزی جلال
تا ابد سودای او وین جان غم پرورد من



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از آرزوی وصال محبوبش سخن میگوید و به شدت دلتنگ و رنجور است. او از محبوبش میخواهد که از سرشک و آه او آگاه باشد و به حالش رحم کند. شاعر به درد درونیاش اشاره میکند و میگوید که اگر محبوبش او را درک کند، باید بر سر دردش رحم آورد. او احساس میکند که عمرش بیدوست هیچ ارزش ندارد و به شدت تحت تأثیر عشق و غم قرار دارد، به طوری که حتی دیگران نیز در مورد حال او سوال میکنند. عشقش به محبوبش همیشگی است و او از این وضعیت رنج میبرد.
هوش مصنوعی: ای عشق تو، آرزوی زندگی من! مواظب باش که اشکهای گرم و آههای سرد من تو را تحت تاثیر قرار ندهد.
هوش مصنوعی: درد من برای تو شناختهشده نیست، و اگر از آن مطلع شوی، به من رحم نخواهی کرد. اگر حال من را بدانی، بر دردم رحم خواهی کرد.
هوش مصنوعی: بهتر است هرچه زودتر به کمک این فرد رنجور و دلتنگ بشتابی، چون نکند اگر بعداً به دنبال من بیایی، دیگر نتوانی مرا پیدا کنی.
هوش مصنوعی: حالت درونیام به قدری دشوار و دردناک است که نیازی به توضیح ندارد، خودم از چشمانم اشکهای سرخ و چهرهی زردم خبر میدهد.
هوش مصنوعی: اگر وصال محبوبم مقدر نباشد، زندگی بیدوست را نمیخواهم. اگر عمرم بدون او بگذرد، ارزش ندارد که ادامه داشته باشد.
هوش مصنوعی: گاهی از عشق او دیوانه میشوم و گاهی نشسته غم او را میخورم. این حالت، خواب و خوراک من شده است.
هوش مصنوعی: مردم میپرسند از من که این عشق و شور چه سرنوشت و حالت دارد، من همواره در اندیشه او هستم و این دل من همواره در غم او زندگی کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای نهاده بار هجران بر دل پر درد من
تا چه آید بعد از این بر جان عم پرورد من
ای صبا گر بوی او داری چه داری زود باش
ورنه چون من رفته باشم در نیابی گرد من
مردم چشمم بخون دل برای روی خلق
[...]
ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من
کرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من
من ندارم تاب بی دردی خدا را ای طبیب
مرهمی فرما که هر دم بیش گردد درد من
خاک گشتم در رهت بگذر به من ای سروناز
[...]
از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
ساخت ظاهر درد دل را اشک و رنگ زرد من
تا بکی از عشق او جور و جفا خواهم کشید؟
ای رفیقان، سوخت دیگر جان غم پرورد من
گر چه دور از آستان دوست گشتم خاک راه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.