روزی کزین سراچه سفلی گذر کنم
وانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس را
از درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشم
وز ناله عرش را همه زیر و زبر کنم
نار جحیم را بازنشانم به آب چشم
یک بار چون برآتش دوزخ گذر کنم
وآنگه چنان ز درد تو آهی برآورم
کاهْ لِ بهشت را همه خونین جگر کنم
بر من نعیم جنّت اعلی کنند عرض
کوته نظر نِیَم که بر آنها نظر کنم
از نو درون خاطر خود جا کنم ترا
و آنها که غیر تُست ز خاطر بِدَر کنم
در روز رستخیز که سر بر کنم ز خاک
نامَردم ار ز هول قیامت حذر کنم
در عرصه گاه حشر درآیم خراب و مست
شوریده وار رایت عشق تو بر کنم
هر لحظه ساز عشق به سوزی دگر زنم
هر دم سماع شوق به حالی دگر کنم
آن دم جمال اگر بنمایی جلال را
یابم کمال وصل و سخن مختصر کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از تمایلی عمیق برای ترک دنیا و سفر به عالم عالی سخن میگوید. او میخواهد از درد عشق معشوقش به کروبیان و ساکنان بهشت اطلاع دهد و با گریه و ناله، عرش را به هم بریزد. در این سفر، او قصد دارد آتش جهنم را با اشک خود خاموش کند و درد عاشقانهاش را در قالب آههایی شدید بیان کند. او در روز رستخیز، همزمان با ترس از قیامت، به عشق معشوقش در آن عرصه توجه میکند و میخواهد در لحظه ملاقات با او کمال را یابد و از همه غیر او دل بکند.
هوش مصنوعی: روزی از این دنیای پست و ناچیز عبور میکنم و به سوی جهانی بالاتر و معنوی سفر خواهم کرد.
هوش مصنوعی: من از درد و زیبایی تو هر یک از فرشتگان در عرش و ساکنان مکانهای مقدس را باخبر خواهم کرد.
هوش مصنوعی: از شدت گریه و ناراحتی، تمام فرش را به خون میآلایم و با نالهام حال و روز عرش را به هم میزنم.
هوش مصنوعی: من میخواهم با اشکی که از چشمانم میریزد، آتشی که در جهنم وجود دارد را خاموش کنم، یک بار برای همیشه چون که میخواهم از کنار آن آتش عبور کنم.
هوش مصنوعی: سپس به شدت از درد تو، آهی میکشم که حتی بهشت را هم دچار غم و غصه میکند و آن را خونین و زخمدار میسازد.
هوش مصنوعی: آنها برای من نعمتهای بهشتی را فراهم میکنند، اما من از دیدن آنها چیزی ندارم، زیرا نمیتوانم بهدرستی به آنها توجه کنم.
هوش مصنوعی: من دوباره در ذهن خودت را جای میدهم و کسانی را که غیر از تو هستند، از یاد میبرم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت وقتی از خاک بلند میشوم، اگر از ترس آن روز خودم را عقب بکشم، نامرد هستم.
هوش مصنوعی: در روز محشر، اگرچه در حال خراب و مستی به سر میبرم، باز هم با شوق و عشق تو، پرچم محبتت را بلند میکنم.
هوش مصنوعی: هر لحظه عشق را با حس جدیدی تجربه میکنم و در هر دم، حال و هوای شوق را به گونهای تازهتر حس میکنم.
هوش مصنوعی: اگر لحظهای زیباییات را نشان بدهی، به کمال وصل و حقیقت را درک میکنم و سخن را کوتاه میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روزی من آخر این دل و جان را خطر کنم
گستاخوار بر سر کویش گذر کنم
لبیک عاشقی بزنم در میان کوه
وز حال خویش عالمیان را خبر کنم
جامه بدرم از وی و دعوی خون کنم
[...]
تاذکر همتت به جهان در سمر کنم
گوش فلک ز مدحت تو پر گهر کنم
نی پای آن که از سر کویت سفر کنم
نی دست آنکه دست به زلف تو در کنم
چندین شبم گذشت به کنج خراب خویش
ممکن نشد که لوح صبوری ز بر کنم
ماهی متاع صبر کنم جمع و ز آب چشم
[...]
گفتم که یک شبی سوی جانان گذر کنم
دزدیده در جمال رخ او نظر کنم
دلبر اگرچه از من بیچاره غافلست
او را ز حال زار دل خود خبر کنم
باشد که پای بوس زنم افتد اتّفاق
[...]
حسرت فرو خورم چه به رویت نظر کنم
وانگه بگریه افتم و از دل به در کنم
مست از می خیال توام آنچنان که نیست
پروا که با تو نیز سخن یا نظر کنم
تو مست جام غیری و مهمان دیگری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.