به جز ذکر لبت کاری ندارم
به یادت عمر شیرین می گذارم
چو چشم ناتوانت ناتوانم
چو زلف بی قرارت بی قرارم
ز دیده خون دل تا کی فشانم
ز مژگان سیل خون تا چند بارم
اگر روزی ببینی زاری من
کنی هم رحمتی بر حال زارم
اگر چه دشمن جان و دلی تو
ز جان و دل هنوزت دوست دارم
ز چشمم اختر افشانی عجب نیست
که شب تا روز اختر می شمارم
درین وادی که گرد از من برآید
مگر سوی تو باد آرد غبارم
اگر صد نوبت از پیشم برانی
به الطافت هنوز امّیدوارم
جلال خسته را دادی امیدی
کنون عمری ست تا در انتظارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلدادگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که جز ذکر لبان او هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. او به ناتوانی و بیقراری خود در اثر دوری معشوق اشاره میکند و از درد و زاری خویش میگوید. با وجود اینکه معشوق میتواند باعث رنج او شود، شاعر همچنان محبتش را حفظ میکند. انتظار و امید به محبتی از سوی معشوق، حتی پس از بارها نادیده شدن، از دیگر مضامین شعر است و شاعر به این امید زنده است که روزی به او توجه خواهد شد.
هوش مصنوعی: من به غیر از یاد کردن تو کار دیگری ندارم و زندگیام را با یاد تو سپری میکنم.
هوش مصنوعی: چشم ناتوان تو، من را نیز ناتوان کرده است و بیقراری تو مانند زلفی است که آرام نمیگیرد و مرا هم بیقرار میسازد.
هوش مصنوعی: از چه زمانی میتوانم اشکهای حسرت و اندوه را از چشمانم بریزم و با هر بار گریه، سیلی از خون را جاری کنم؟ تا کی باید این درد را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: اگر روزی حال زار من را ببینی، از روی رحمتی به من کمک میکنی.
هوش مصنوعی: هرچند که تو برایم مضر و تهدیدی هستی، هنوز هم از عمق وجودم تو را دوست دارم.
هوش مصنوعی: از چشمانم ستارهای میتابد، جای تعجب نیست که من شب و روز به شمارش ستارهها مشغولم.
هوش مصنوعی: در این دیاری که گرد و غبار من از خودم برمیخیزد، تنها بادی میتواند آن را به سمت تو برساند.
هوش مصنوعی: اگر صد بار هم مرا از خود برانی، به مهربانیات هنوز امیدوارم.
هوش مصنوعی: تو به جلال خسته امید و دلگرمی دادی، و حالا مدتی طولانی است که من در انتظار تو هستم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کُنون، گر تو نباشی جفت و یارم،
نیارایی به شادی روزگارم.
مو که چون اشتران قانع به خارم
جهازم چوب و خرواری به بارم
بدین مزد قلیل و رنج بسیار
هنوز از روی مالک شرمسارم
به سختی صبر ده، تا پای دارم
در آسانی مکن فرموش کارم
زنش گفتا که من بیمار و زارم
عرابی گفت من تیمار دارم
چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
اگر با من خوشستی غمگسارم
به آب دیده دست از خود بشویم
کنون کز دست بیرون شد نگارم
نگارا، بر تو نگزینم کسی را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.