گنجور

 
ایرج میرزا

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا بپا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

 
 
نسکبان اندروید
شمارهٔ ۱۰ - مادر به خوانش فاطمه زندی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
عمادی شهریاری

هر خواجگیی که نه فلک راست

اقطاع دهاد یک غلامت

عطار

در ظل سرادقات الفت

راهی طلبد به سر وحدت

مولانا

خوردم ز ثرید و پاچه یک چند

از پاچه سر مرا زیانست

ناصر بجه‌ای

نه شطح قبول کن نه طامات

کاین جمله تخیلات و سوداست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه