برون کشید ز پیچاک هست و بود مرا
چه عقده ها که مقام رضا گشود مرا
تپید عشق و درین کشت نا بسامانی
هزار دانه فرو کرد تا درود مرا
ندانم اینکه نگاهش چه دید در خاکم
نفس نفس به عیار زمانه سود مرا
جهانی از خس و خاشاک در میان انداخت
شرارهٔ دلکی داد و آزمود مرا
پیاله گیرز دستم که رفت کار از دست
کرشمه بازی ساقی ز من ربود مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تجربیات خود در فرآیند دگرگونی و رهایی از پیچیدگیهای زندگی سخن میگوید. او به مقام رضا و عشق اشاره میکند که توانستهاند برایش گشایش و روشنایی به ارمغان بیاورند. در این مسیر، او با چالشها و آزمونهای زیادی روبرو میشود و احساس میکند که در عالم بینظمی قرار دارد. همچنین، او به شدت تحت تأثیر نگاه افراد دیگر و نقش زمانه است و در نهایت، از دست دادن کنترل بر زندگیاش را به دلیل جذابیت ساقی و خوشیهای زودگذر میبیند.
هوش مصنوعی: خارج شدن از دشواریها و مسائل زندگی باعث شد تا من به آرامش و رضایت دست یابم و از گرههای درونم رهایی پیدا کنم.
هوش مصنوعی: عشق به شدت در دل من جاری شد و در این زمین بینظم و سرشار از آشفتگی، هزار دانه محبت را کاشت تا به من پیامی امیدبخش برساند.
هوش مصنوعی: نمیدانم او در نگاهش چه چیزی در وجود من دید، اما به خاطر آن نگاه، در هر لحظه از زمان به خودم میآیم و از زندگی بهرهمند میشوم.
هوش مصنوعی: در میان دنیایی پر از بیاساس و زباله، شعلهای از عشق و احساس به جانم افتاد و مرا به آزمون کشید.
هوش مصنوعی: پیاله را از دستم بگیر که کار از کنترل من خارج شده است. بازی و ناز ساقی مرا به شدت مجذوب کرده و از خود بی خود کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گهی که عشق به خود راه مینمود مرا
ز بودِ خود سر مویی خبر نبود مرا
درِ مجاز ببستم به روی خویش، چو دوست
به روی دل ز حقیقت دری گشود مرا
به پیش روی من از عشق داشت آیینه
[...]
ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
ز بحر کرد کرم خلعت وجود مرا
ز بند وصل لباسی مرا برون آورد
اگر چه مه چو کتان سوخت تار و پود مرا
ستاره سوخته ای بود چون شرر جانم
[...]
فکند از نظری دیده حسود مرا
ز خویش کرده جدا آتشی چو دود مرا
غرور کعبه روانم دلیل بتکده شد
وگرنه تاب فراق حرم نبود مرا
روا مدار که گردد مزید خواهش غیر
[...]
جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
ز بسکه محو تو بودم ز خود ربود مرا
برای خاطر او قبله گاه دل شده ام
اگر دچار شود می کند سجود مرا
گداخت شکوه ی رنگ و به پیش چاره گران
[...]
چو شیشه بود تمنا تن کبود، مرا
فلک به سنگ جفای تو آزمود، مرا
نهفته بود مرا جسم چون شرار به سنگ
وصال سوخته جانی ز خود ربود مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.