گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست
اندرین بادیه پنهان قدر اندازی هست
آنچه ازکار فروبسته گره بگشاید
هست و در حوصلهٔ زمزمه پروازی هست
تاب گفتار اگر هست شناسائی نیست
وای آن بنده که در سینه او رازی هست
گرچه صد گونه بصد سوز مرا سوخته اند
ای خوشا لذت آن سوز که هم سازی هست
مرده خاکیم و سزاوار دل زنده شدیم
این دل زنده و ما ، کار خدا سازی هست
شعلهٔ سینهٔ من خانه فروز است ولی
شعله ئی هست که هم خانه براندازی هست
تکیه بر عقل جهان بین فلاطون نکنم
در کنارم دلکی شوخ و نظر بازی هست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تمثیلی از پرواز عقابی خردمند میپردازد که در جستجوی حقیقت و معنای وجود است. او نشان میدهد که در میان ناملایمات و مشکلات زندگی، گنجینهای از معرفت و رازها نهفته است. همچنین به لذت و ارزش سوز و گداز در مسیر شناخت و تولد دوباره اشاره میکند، و بر این باور است که زندگی واقعی در درک عمیق از وجود خود و ارتباط با خداوند نهفته است. شاعر به عقل و فلسفه اشاره میکند و بر عواطف و تجربیات حقیقی دل تأکید دارد، تا نشان دهد که احساسات و تجارب میتوانند نقش مهمتری در درک زندگی ایفا کنند.
هوش مصنوعی: اگرچه خرد و اندیشه مانند یک شاهین به پرواز در آمده، اما در این دشت وسیع، توانایی و ارزش آن پنهان مانده است.
هوش مصنوعی: هر چه در زندگی و کارها موجب بسته شدن راهها و مشکلات میشود، میتواند با اندیشه و تفکر حل شود. همچنین، در دل هر صدایی، امید و امکان برای پرواز و پیشرفت وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر کسی توانایی بیان احساسات و افکارش را داشته باشد، نشانهای از شناخت اوست. اما وای بر کسی که در دلش رازی دارد و نمیتواند آن را بیان کند.
هوش مصنوعی: اگرچه مرا با صد درد و ناراحتی سوزاندهاند، ولی خوشا به حال من که لذت آن سوختن را حس میکنم، زیرا به نوعی با آن سازگاری دارم.
هوش مصنوعی: ما از خاک به وجود آمدهایم و به زندگی دل زندهای دست یافتهایم. وجود این دل زنده و ما، نمایانگر کار و آفرینش خداوند است.
هوش مصنوعی: شعلهای که در دل من میسوزد، گرمای زیادی دارد و میتواند باعث روشنایی شود، اما این شعله همچنین میتواند همه چیز را نابود کند.
هوش مصنوعی: به عقل و دانش فلسفی فلاطون اتکا نکنم، زیرا در کنارش دلی سرشار از عشق و بازیگوشی وجود دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غیر من در پس این پرده سخن سازی هست
راز در دل نتوان داشت که غمازی هست
زخم کاریست صراحی و قدم برچینید
نیم بسمل شده ای را سر پروازی هست
بلبلان! گل ز گلستان به شبستان آرید
[...]
خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
ز برون عرض نیازی ، ز درون نازی هست
گاه گاهی به دعا یک دو بساطی در باز
عشق این شیوه ضرور است، دغابازی هست
های هایی ز من بلبل عشرت بشنو
[...]
خلوت آینه را طوطی غمازی هست
هر کجا روی نهادیم سخنسازی هست
نیست مجنون وفادار مرا پای گریز
ورنه چون زور جنون سلسله پردازی هست
چشم نظارگیان تاب ندارد، ورنه
[...]
در پی دلشدگان غمزه ی طنازی هست
با خرابی زدگان، خانه براندازی هست
گرچه ما سبزهٔ خوابیدهٔ این گلزاریم
سر ما در قدم سرو سرافرازی هست
هرگز از خویش نکردیم سخن ساز، چو نی
[...]
همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
سر کنم نغمهٔ دردی که همآوازی هست
هرزه پردازی دل سخت ملولم دارد
اندرین شهر بپرسند قفسسازی هست
به گرفتاری من نیستی ای مرغ چمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.