دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا
فسان کشیده بروی زمانه آخت مرا
من آن جهان خیالم که فطرت ازلی
جهان بلبل و گل را شکست و ساخت مرا
می جوان که به پیمانه تو می ریزم
ز راوقی است که جام و سبو گداخت مرا
نفس به سینه گدازم که طایر حرمم
توان ز گرمی آواز من شناخت مرا
شکست کشتی ادراک مرشدان کهن
خوشا کسی که به دریا سفینه ساخت مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف خود و خلقتش میپردازد. او با دو تیغ و گردونهای برهنه ساخته شده است و سالک خیالی از جهان است که فطرت ازلی او را به وجود آورده است. او احساس میکند که جوانی پرشور دارد و به واسطه عشق، زندگی را مینوشد. همچنین به سرنوشت سوداگرانی اشاره میکند که در دریا به دنبال معنای عمیقتری هستند و اشاره به ضرورت شکستن محدودیتها برای ادراک بهتر وجود دارد.
هوش مصنوعی: در دو وضعیت سخت و دشوار، سرنوشت و سرنوشتساز مرا به چالش کشیدهاند و این مشکلات باعث شده که من داستانها و یادگاریهایی از زمانه را به دوش بکشم.
هوش مصنوعی: من موجودی هستم که برخاسته از تخیل و ذاتی ازلیام، جایی که طبیعت، بلبل و گل را خلق کرد و من را به وجود آورد.
هوش مصنوعی: من از شراب جوانی که در پیمانهات میریزم، به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفتهام. این احساس ناشی از آن است که جام و ظرف شراب، مرا مجذوب و تحت فشار قرار دادهاند.
هوش مصنوعی: من در دل خود حرارتی دارم که صدایم را به پرندهای در حرم میشناساند و آن را از گرمی صدایم تشخیص میدهد.
هوش مصنوعی: مرشدانی که در گذشته به ما آموزش میدادند، تجربههایشان را از دست دادهاند و شکست خوردهاند. اما خوشبختم که توانستهام برای خودم وسیلهای بسازم تا در دریای زندگی حرکت کنم و از چالشها عبور کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو برگ لاله سموم غمت گداخت مرا
روم بدشت عدم کاین هوا نساخت مرا
چو دی ز عشق من آگه شد و شناخت مرا
به اولین نگه از شرم آب ساخت مرا
به یک نگاه مرا گرم شوق ساخت ولی
در انتظار نگاه دگر گداخت مرا
به چنگ بیم رگ جانم آشکار سپرد
[...]
چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
به حیرتم که چرا این قدر گداخت مرا
اگر چه سوز محبت ز من اثر نگذاشت
به بوی سوختگی می توان شناخت مرا
چرا به آتش هجران حواله باید کرد؟
[...]
ز بس که آتش سودای او گداخت مرا
میان سوختگان عشق شعله ساخت مرا
چه شکر بخت کنم خانهی دل آبادان
که از شراب محبت خراب ساخت مرا
مگو تو را نشناسم چرا چه بیمهری است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.