می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر
رست از یک بند تا افتاد در بندی دگر
بر سر بام آ ، نقاب از چهره بیباکانه کش
نیست در کوی تو چون من آرزومندی دگر
بسکه غیرت میبرم از دیدهٔ بینای خویش
از نگه بافم به رخسار تو رو بندی دگر
یک نگه یک خندهٔ دزدیده یک تابنده اشک
بهر پیمان محبت نیست سوگندی دگر
عشق را نازم که از بیتابی روز فراق
جان ما را بست با درد تو پیوندی دگر
تا شوی بیباک تر در ناله ای مرغ بهار
آتشی گیر از حریم سینه ام چندی دگر
چنگ تیموری شکست آهنگ تیموری بجاست
سر برون می آرد از ساز سمرقندی دگر
ره مده در کعبه ای پیر حرم اقبال را
هر زمان در آستین دارد خداوندی دگر


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تأملات و از خودگذشتگیهای عمیق خود درباره عشق و خداوند میپردازد. او بیان میکند که هر لحظه فکر و احساساتش در جستجوی خداوندی جدید هستند و از بندهای مختلف آزاد میشود. با تأکید بر غیرت و دلتنگیاش، او به زیبایی چهره محبوبش اشاره میکند و از عشق و احساس فراق سخن میگوید که جانش را به درد میآورد. شاعر در نهایت به معانی عمیق و روحانی عشق و ارتباط با خداوند اشاره میکند و تذکر میدهد که خداوند همواره در دل و جان او حضور دارد.
هوش مصنوعی: فکر ما هر لحظه به تجلی و ظهور تازهای از خدای جدیدی میرسد، از یک محدودیت آزاد میشود و به محدودیت دیگری گرفتار میشود.
هوش مصنوعی: بر بالای خانهات ایستادهام و نقاب از چهرهام برداشتهام. در کوی تو، کسی مثل من که آرزوها دارد، دیده نمیشود.
هوش مصنوعی: من از تماشای چهرهات به قدری غیرتمند و غیور هستم که توانایی نگاه کردن به تو را ندارم و نمیتوانم به تو نگاه کنم.
هوش مصنوعی: نگاه و لبخند خفی و یک اشک درخشان، نمیتواند نشانهای برای ثابت کردن عشق باشد، زیرا اینها سوگند دیگری را به یاد نمیآورند.
هوش مصنوعی: عشق را ستایش میکنم که در روزهای بیتابی و فاصله، جان ما را با درد تو به هم پیوند داد و ارتباطی جدید برقرار کرد.
هوش مصنوعی: برای اینکه در بیان احساساتت جریتر شوی، مانند پرندهای در بهار، از درون سینهام آتش عشق را بگیر و مدتی دیگر در آن بسوز.
هوش مصنوعی: صدای موسیقی تیموری دچار تغییر و تحول شده و دیگر نمیتواند همانند گذشته زیبایی و جذابیت خود را حفظ کند. اکنون ساز سمرقند نغمههای جدید و متفاوتی را به گوش میرساند که حال و هوای دیگری دارد.
هوش مصنوعی: در این بیت به معنای آن اشاره میشود که به سمت یک مکان مقدس و قدیمی نروید، زیرا فردی که در آنجا وجود دارد ممکن است همیشه در پی چیزی دیگر باشد. این به نوعی بیانگر این است که در زندگی ممکن است کسانی باشند که به جای توجه به مکانها و مظاهر مقدس، به دنبال حقیقت و معانی عمیقتری هستند که فراتر از آنچه به چشم میآید، قرار دارند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
هر سر مویی به وصلت آرزومندی دگر
بگسل از دام گرفتاری که بر هر ذره اش
از کمند زلف مشگین بسته یی بندی دگر
منکه همچون غنچه دارم با لبت دلبستگی
[...]
درد دل را می کنم با صبر پیوندی دگر
بر طبیب خود تغافل می زنم چندی دگر
اعتمادی نیست بر عهدیی که نقصانی ندید
هست در پیمان گسستن مهر پیوندی دگر
گرچه می دانم قسم خوردن به جانت خوب نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.