کشم نقد جان را به بازار او
که این است شرط خریدار او
به جان گر توان وصل او را خرید
پر از جان شود خاک بازار او
صبا گر برد بوی او سوی گل
شود جمله بر باد پندار او
بگیرید ای دوستان دست من
که از دست رفتم ز رفتار او
بگویم که ایمان عشاق چیست
یکی پرتو از نور دیدار او
چو زلفش کند دعوی کافری
میان را ببندم به زنار او
بهشتت اگر میکند آرزو
زمانی نظر کن به رخسار او
جهانی پر از آب حیوان کند
حدیثی ز لعل شکربار او
همام از لبش گر نگوید سخن
نیابند ذوقی ز گفتار او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و زیبایی معشوق میپردازد و معتقد است که برای خریدن عشق او باید جان را در بازارش عرضه کرد. او اشاره میکند که اگر کسی بتواند به وصل معشوق دست یابد، جانش از خاک بازار او پر خواهد شد. بوی معشوق میتواند افکار و پندارها را به باد بدهد و آن را از حالت عادی خارج کند. شاعر از دوستانش میخواهد که او را در این مسیر یاری کنند، زیرا از تأثیر رفتار معشوق به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. او درباره ایمان عاشقان به پرتو نور دیدار معشوق سخن میگوید و در انتها، این نکته را بیان میکند که اگر لب او ساکت باشد، کسی طعم زیبایی و گفتار او را نخواهد چشید.
هوش مصنوعی: من جان خود را در بازار عشق او به نمایش میگذارم، زیرا این تنها شرطی است که برای خریدار او لازم است.
هوش مصنوعی: اگر بتوانی به جان خود به وصال او دست یابی، خاک محل او از جان تو پر خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر نسیم، بوی او را با خود به سمت گل ببرد، همه چیز به خیال او به باد میرود.
هوش مصنوعی: ای دوستان، به من کمک کنید و دستم را بگیرید، چرا که از رفتار او دچار مشکل شدهام و از دست رفتهام.
هوش مصنوعی: عشق و ایمان عاشقان چه معنایی دارد؟ میتوان گفت که آنها درخشش و نور بندگی و دیدار محبوب را تجربه میکنند.
هوش مصنوعی: زمانی که موی او به زیبایی و حالتی خاص نمایان شود، به گونهای که به سبکی نامناسب و کافرانه تعبیر شود، من خود را به بند او میبندم.
هوش مصنوعی: اگر بهشت آرزوت است، برای یک لحظه به چهره او نگاه کن.
هوش مصنوعی: دنیا مملو از زندگی و زیبایی است و این زیباییها داستانهایی را از طعم شیرین و دلانگیز او نقل میکنند.
هوش مصنوعی: اگر همام از لبش حرفی نزند، کسی از زیبایی و لذتی که در سخنانش نهفته است، بهرهمند نخواهد شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
نباید ترا شد به پیکار او
که اینک خود آمد سپهدار او
روان شاد گردد بدیدار او
خرد تازه گردد بگفتار او
زریری شد از نامه رخسار او
چو گل کاه شد روی گلنار او
بدان تا به بینیم کردار او
دروغست یا راست گفتار او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.