از آن شکل و شمایل چشم بد دور
که چشم عاشقان را میدهد نور
تو را از آرزوی صورت خویش
گهی آب است و گه آیینه منظور
شرابی در دو لب داری که چشمت
ز بویش روز و شب مست است و مخمور
به دور چشم مست دل فریبت
نماند زاهد صد ساله مستور
به عقبی گر چنین باشند خوبان
نیاساید بهشتی از لب حور
ملامت چون کنم دیوانهات را
که گر عاقل بماند نیست معذور
نمیبیند همامت بیرقیبان
عسل خالی نمیباشد ز زنبور



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به وصف زیباییهای معشوق و تأثیر آنها بر عاشق میپردازد. شاعر از جذابیتها و حال و هوای عشق میگوید و اشاره دارد که زیبایی معشوق چشمان عاشقان را روشن میکند و آنها را مست میسازد. معشوق در نظر شاعر، همچون شرابی است که عاشق را مداوم در حال خوشی و سرمستی نگه میدارد. همچنین، شاعر در مورد چگونگی اثرگذاری عشق بر عقل و دیوانگی صحبت میکند و میگوید که زیباییهای وجود میتواند آزاردهنده باشد، اما در عین حال نمیتوان از آن گذشت. در نهایت، شاعر با اشاره به صفات خوبان، تأکید میکند که این زیباییها از عشق و وسوسه به دور نیست.
هوش مصنوعی: از آن ظاهری که دارد، چشمها دور باد؛ چرا که چشمان عاشقان را روشنایی میبخشد.
هوش مصنوعی: تو گاهی به خاطر زیبایی خود آرزو میکنی، مثل وقتی که به آب نگاه میکنی یا به آیینه.
هوش مصنوعی: شرابی در میان لبهایت وجود دارد که بوی آن باعث مستی و خرابی چشمانت شده و هر لحظه به آن احساس نیاز میکنی.
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت چشمان یک فرد اشاره دارد که میتواند دل هر فردی را فریب دهد. زاهدی که سالهاست در دنیا و مادیات غرق شده، نمیتواند از این زیبایی و تاثیر آنها غافل بماند. در واقع، جذابیت و اثرگذاری چنین چشمانی میتواند حتی بر افرادی که به زندگی معنوی و زاهدانه مشغولند، تأثیر بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر خوبان اینطور باشند، گرفتن بهشت از دست حور برای کسی آسان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از دیوانهات سرزنش کنم وقتی که اگر عاقل بماند، هیچ عذری ندارد؟
هوش مصنوعی: توجه همنوعان به یکدیگر بیشتر از آن است که هیچکسی نمیتواند عسل را بدون زنبورها مشاهده کند. در واقع، وجود رقابت و تلاش در میان افراد باعث پدید آمدن نعمتها و زیباییها میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دهقان کدیور گفت انگور
مرا خورشید کرد آبستن از دور
کمابیش از صد وهفتاد شد روز
بدم در بستر خورشید پر نور
میان ما، نه عقدی، نه نکاحی
[...]
بهین شکلیست ایشان را مدور
چنان چون بهترین لونی منور
اگر شیری اگر میری اگر مور
گذر باید کنی آخر لب گور
دلا رحمی به جان خویشتن کن
که مورانت نهند خوان و کنند سور
زهی دست وزارت از تو با زور
ندیده چشم گیتی چون تو دستور
ربیب الدین و دولت ای ز رایت
گرفته دین و دولت حظ موفور
به تو بنیاد دولت سقف مرفوع
[...]
اگر چون زر نخواهی روی عاشق
منه بر گردن چون سیم سنگور
جهان از زشت قوادان تهی شد
که حمال فقع باید همی حور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.