شب فراق ز صبحم خبر چه میپرسی؟
چو روز من سیه است، از سحر چه میپرسی؟
رسید جان به لب، ای یار مهربان، برخیز
گذشت کار ز پرسش، دگر چه میپرسی؟
مپرس: کز غم هجران چه بر سر تو رسید؟
مرا که نیست سر، از دردسر چه میپرسی؟
ز واقعات ره عشق جمله با خبرم
درین طریق ز من پرس هرچه میپرسی
به کوی دوست، هلالی، ز راه کعبه مپرس
تو ساکن حرمی، از سفر چه میپرسی؟



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم فراق میگوید و احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. او از یار مهربانش میخواهد که به جای پرسش درباره حال او، خودش را متوجه درد و رنجی کند که بر اثر جدایی متحمل شده است. با اشاره به عشق و آگاهیاش از وقایع عشق، تأکید میکند که در کوی محبوب، معنای واقعی سفر و فاصله انتظار او را تعین میبخشد. در نهایت، شاعر به هلالی اشاره میکند و نشان میدهد که او در عالم عشق، آگاهیاش از درد را دارد و دیگر نیازی به پرسش نیست.
هوش مصنوعی: در شب جدایی من، چرا از صبح و روشنایی میپرسی؟ وقتی که روزهایم تیره و تار است، چه فایدهای دارد که به سپیدهدم فکر کنی؟
هوش مصنوعی: جانم به لب رسید، ای دوست عزیز، بلند شو که دیگر وقت سؤال کردن گذشته است، پس دیگر چه چیزی را میخواهی بپرسی؟
هوش مصنوعی: از کسی نپرس که از دوری معشوق چه بر او گذشته است. من که خودم حال و روز خوشی ندارم، چه فایدهای دارد که در مورد درد و رنج من سوال بکنی؟
هوش مصنوعی: در مورد حقیقتها و واقعیتهای عشق کاملاً آگاه هستم، در این مسیر هر چیزی که میخواهی بپرسی، از من بپرس.
هوش مصنوعی: در محله دوست، ای هلالی، از مسیر کعبه سوال نکن. تو که در آرامش و امنیتی، چرا درباره سفر سوال میکنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.