تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
در خاک شوم، خاک سر کوی تو باشم
فردای قیامت نروم جانب طوبی
در سایه سرو قد دلجوی تو باشم
خوش آنکه زبان از پی دشنام برآری
من دست برآورده، دعاگوی تو باشم
پهلوی تو پیوسته نشینند رقیبان
تا من نتوانم که بپهلوی تو باشم
از غمزه تو کاست تن من، که چو مویی
من موی شوم در خم گیسوی تو باشم
هر گه که تو از ناز بری دست بچوگان
خواهم همه تن سر شوم و گوی تو باشم
ای شاخ گل تازه، منم بلبل این باغ
معذورم، اگر شیفته روی تو باشم
روزی که فلک نام مرا خواند: هلالی
می خواست که من مایل ابروی تو باشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و ارادت خالصانهاش به معشوق میپردازد و ابراز میکند که تا زنده است، آرزوی وصال او را در دل دارد. او همچنین دربارهٔ دلبستگیها و حسرتهای خود صحبت میکند و میگوید که حتی در قیامت نیز دوست دارد در کنار معشوق باشد. شاعر به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند و خود را به نوعی خادم و همراه او میداند، به گونهای که حاضر است تمام存在 خود را برای او فدای کند. احساس شیفتگی و وابستگی به زیبایی و ناز معشوق در کلام او کاملاً مشهود است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که زنده هستم، آرزو دارم که به یاد تو باشم و اگر روزی در خاک شوم، دوست دارم که در خاک محل تو قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، به جای اینکه به سمت درخت طوبی بروم، دوست دارم در سایه درختی که تو پرورش دادهای و دلنشین است، قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که به جای فحش دادن، زبانش به دعا برای تو مشغول باشد و من هم دست به دعا بلند کرده باشم.
هوش مصنوعی: رقیبان همواره در کنار تو خواهند بود تا من نتوانم در کنارت حضور داشته باشم.
هوش مصنوعی: نگاه و دلربایی تو باعث شده که من از غم و غصهام کم کنم؛ به گونهای که میخواهم همچون مویی ریز و نازک درون گیسوان زیبای تو جا بگیرم.
هوش مصنوعی: هر بار که تو با ناز و دلربایی به من توجه میکنی، آرزو میکنم که تمام وجودم را فدای تو کنم و فقط مانند یک نگهبان در کنار تو باشم.
هوش مصنوعی: ای گل تازه، من بلبل این باغ هستم و اگر عاشق زیبایی تو شوم، معذورم.
هوش مصنوعی: روزی که آسمان نام مرا صدا زد، هلالی را میطلبید که من شبیه قوس ابروی تو باشم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم
کم زان که فتاده به سر کوی تو باشم
کشتن چو ترا خوی شد، اکنون من و این درد
یک روز مگر راتبه خوی تو باشم
هر صبح به قبله همه خلق و من بدکیش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.