اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
وگر رانی برونم، چون سگان بر آستان باشم
ندانم بنده روی تو باشم یا سگ کویت؟
بهر نوعی که می خواهی، بگو، تا آن چنان باشم
چه سگ باشم؟ که آیم استخوانی خواهم از کویت
ولی خواهم که از بهر سگانت استخوان باشم
چو از شوق تو یک شب خواب در چشمم نمی آید
اجازت ده که : شبها گرد کویت پاسبان باشم
غم هجر تو دارم، یک زمان از وصل شادم کن
چه باشد غم برآید، من زمانی شادمان باشم؟
قبای حسن پوشیدی، سمند ناز زین کردی
بنه پا در رکاب، ای عمر، تا من در عنان باشم
مرا گفتی: هلالی، در جهان رسوا شدی آخر
من آن بهتر که در عشق تو رسوای جهان باشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و محبت خود به معشوق سخن میگوید و ابراز میکند که در هر حالتی، چه به عنوان یک بنده یا یک سگ در آستان معشوق، آماده است تا در خدمت او باشد. او به شدت دلبسته است و حتی از دوری معشوق رنج میبرد، به طوری که خواب از چشمانش میرود. شاعر تمایل دارد که در هر شکلی که معشوق بخواهد، در کنارش باشد و از او میخواهد که اجازه دهد شبها نگهبان کوی او باشد. در نهایت، او به رسوایی در عشق خود اعتراف میکند و میپذیرد که حتی اگر رسوا شود، بدی در آن نیست و بهتر است که در عشق او شناخته شود.
هوش مصنوعی: اگر در درون من را بخوانی، من بنده و دنبالروی این خاندان خواهم بود و اگر مرا از خود برانی، مانند سگان در آستان تو خواهم ماند.
هوش مصنوعی: نمیدانم که بنده تو هستم یا همانند سگی در کنار تو. هر طور که بخواهی، به من بگو تا خود را آنگونه بسازم.
هوش مصنوعی: من چه موجودی هستم که از تو چیزی میخواهم؟ میخواهم که از درگاه تو چیزی بگیرم، اما در عین حال دوست دارم که برای سگهای تو نیز مفید باشم.
هوش مصنوعی: وقتی از شوق تو، حتی یک شب خواب به چشمم نمیآید، اجازه بده که شبها در کنار کوی تو مراقب باشم.
هوش مصنوعی: من از دوری تو غمگینم، اما اگر فقط یک لحظه از وصال تو خوشحال شوم، چه اشکالی دارد که در دل غم باشد؛ من دوست دارم که حتی برای یک لحظه خوشبختی را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: ای عمر، تو زیبایی و لطافت را به خود پیچیدهای و خود را برای سفر آماده کردهای. بگذار من هم در کنترل و هدایت تو باشم در این مسیر.
هوش مصنوعی: تو به من گفتی که به خاطر من در دنیا رسوا شدهای، اما من ترجیح میدهم که به خاطر عشق تو رسوای دنیا باشم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو نتوانم که بر خوان وصالت میهمان باشم
سر خدمت نهاده چون سگان بر آستان باشم
ز خوی نازکت ترسم وگر نی تا سحر هر شب
به گرد کوی وی تو نعرهزنان افغانکنان باشم
به هر گونه که باشم از من بدروز نپسندی
[...]
دو روزی کز قضا بایست با این کاروان باشم
مرا کم قیمتی نگذاشت بر طبعی گران باشم
به قید سخت رویانم، ملایم طینتی دارم
چو مغز از چرب و نرمی در شکنج استخوان باشم
در آب و گل نشاند از باغ جان، قدسی نهالم را
[...]
نگیرم گوشه از راه خدنگت گر گمان باشم
زمین بوس تو می آرم بجا گر آسمان باشم
خبردار از تو می گردم چو از خود بی خبر گردم
نشانت می توانم داد چون من بی نشان باشم
سرافرازی توانم کرد با گردون در این میدان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.