ناله ام را در دلش تأثیر بودی کاشکی
شکوه ام را گاهگاهی می شنودی کاشکی
سیل را بی تابی از ساحل به دریا می برد
بی قراری های ما، می داشت سودی کاشکی
گلستان نبود به دستان، عندلیبان را چه شد؟
بلبلی از گلبنی می زد سرودی کاشکی
به ز جام می نباشد صیقلی، ساقی کجاست؟
زنگ تقوا، از دل ما می زدودی کاشکی
شبنم از دریای آتش، زود زنهاری شود
مرهمی داغ مرا می آزمودی کاشکی
سوخت جان از شوق، داد از بی زبانی های ما
آتش پنهان ما، می داشت دودی کاشکی
سخت بی ذوق است گلشن، ابر آذاری کجاست؟
بزم مستان را صفایی، می فزودی کاشکی
خنجر ناز تو را، نبود چرا پروای دل؟
عقده ای از خاطر ما، می گشودی کاشکی
شمع گر سوزد به شبها، روز آرامیش هست
چشم آتش بار ما، یکدم غنودی کاشکی
رسته در دل از خرد، خار و خس اندیشه ها
کشت ما را برق عشقی می درودی کاشکی
کلک خاموشت چمن را بی نوا دارد حزین
نغمه ای با عندلیبان می سرودی کاشکی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و نالههای عاشقانه خود سخن میگوید و آرزو میکند که محبوبش به شکوههای او گوش دهد. او به بیقراری و احوالات دلتنگیاش اشاره میکند و فراق و دوری او را نشانهای از آتش عشق میداند. همچنین، او از زیباییهای عالم و شادیهای گذشته صحبت میکند و حسرت میخورد که کاش دلمشغولیهایش به حال او فایدهای میداشت. شاعر با دلتنگی و بیصبری به نیکبختیها و لذتی که از عشق و وصال انتظار داشته، میپردازد و در نهایت، به فقدان صدای خوش و شادی در باغ دلش تأکید میکند.
هوش مصنوعی: صدای نالهام در دلش اثر دارد، ای کاش گاهی صدای شکایتهای من را میشنید.
هوش مصنوعی: طبیعت بیقرار و ناآرام سیل، آن را از ساحل به دریا میبرد. ای کاش بیقراریهای ما هم نتیجهای داشت و سودی برایمان به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: آیا باغی از گل وجود ندارد که بلبلان آواز بخوانند؟ ای کاش بلبل بتواند از مکان گلها نغمهای سر دهد.
هوش مصنوعی: شراب نمیتواند به خوشگلی و شفافیت جوراب باشد، بنابراین ای ساقی، کجایی؟ صدای زنگ تقوا از دل ما میپیچد و میخواهیم که این زنگ از دل ما دور شود.
هوش مصنوعی: شبنم، زود از دریا و آتش در حال جدایی میافتد؛ ای کاش که مرهمی داغ بر زخمهای من میگذاشتی تا بفهمم دردهایم را.
هوش مصنوعی: جان ما از شوق میسوزد و ما از بی زبانیهایمان داد و فریاد میزنیم. آتش پنهانی در درون ما وجود دارد که اگر ای کاش دودی هم از آن برافروخته میشد.
هوش مصنوعی: گلشن (باغ) بیروح و بیچراغ شده است و احساس میشود که جایی برای زیبایی و سرزندگی وجود ندارد. ای کاش میتوانستیم برگزاری جشنها و شادیها را دوباره زنده کنیم و شراب و شور و شوق را به جمع بیاوریم.
هوش مصنوعی: تو با ناز و زیباییات دل مرا نرنجان؛ ای کاش میتوانستی از دل ما که از خاطرات تلخ پر شده، کمی کاسته و آن را آرام کنی.
هوش مصنوعی: در شبهایی که شمع روشن میشود و میسوزد، روزها برای ما لحظات آرامش و آسایش را به ارمغان میآورند. ای کاش، حتی برای یک لحظه، بتوانیم بیخیال و بیدغدغه باشیم و از این لحظات لذت ببریم.
هوش مصنوعی: دل از فکر و اندیشههای ناچیز خالی شده و همچون خار و خس شده است. فقط یک عشق قوی و درخشان میتواند ما را نجات دهد و امیدوارم که این عشق از جایی به ما برسد.
هوش مصنوعی: خاموشی چمن به خاطر قلم تو غمگین است و نغمهای را با بلبلها میخواند، ای کاش...
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلربایی دل ز من ناگه ربودی کاشکی
آشنایی قصهٔ دردم شنودی کاشکی
خوب رخساری نقاب از پیش رخ برداشتی
جذبهٔ حسنش مرا از من ربودی کاشکی
ای دریغا! دیدهٔ بختم بخفتی یک سحر
[...]
عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی
یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی
آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار
همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی
نغنویدم زان خیالش را نمیبینم به خواب
[...]
دانه ما در ضمیر خاک بودی کاشکی
یا چو سر زد در زمان دهقان درودی کاشکی
آن که آخر سر به صحرا داد بی بال و پرم
روز اول این قفس را در گشودی کاشکی
هر چه از دل می خورم از روزیم کم می کنند
[...]
دیده خاک راه جولان تو بودی کاشکی
حیرتی هر دم به حیرت می فزودی کاشکی
بلبل و پروانه نرد جانسپاری باختند
نیم جانی داشتم می آزمودی کاشکی
صبح در بزم تو می سوزد سپند آفتاب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.